"آن قَدَر شوق تو دارم که زمین باران را
"آن قَدَر شوق تو دارم که زمین باران را
یا تُهی سُفرگیِ شامِ فقیران ، نان را "*
رفتنت خانه ی امید مرا ویران کرد
مثل قاجار که ویرانه کند کرمان را
حال تو از سفرت جانب من آمده ای
باید آماده کنم در قدمت قربان را
آمدی تا که تلافی کنی آن رفتن را
آمدی تا که پایان ببری احسان را
تو مرا خواندی و گفتند همه، انگاری
حاتم طایی به خود خوانده کنون مهمان را
خوش به حال دل دیوانه ی من، لطف شما
خواهد آباد نمودن به دمی ویران را
با دل و جان به سوی خانه ی تو پر بکشم
آن قَدَر شوق تو دارم که زمین باران را
یا تُهی سُفرگیِ شامِ فقیران ، نان را "*
رفتنت خانه ی امید مرا ویران کرد
مثل قاجار که ویرانه کند کرمان را
حال تو از سفرت جانب من آمده ای
باید آماده کنم در قدمت قربان را
آمدی تا که تلافی کنی آن رفتن را
آمدی تا که پایان ببری احسان را
تو مرا خواندی و گفتند همه، انگاری
حاتم طایی به خود خوانده کنون مهمان را
خوش به حال دل دیوانه ی من، لطف شما
خواهد آباد نمودن به دمی ویران را
با دل و جان به سوی خانه ی تو پر بکشم
آن قَدَر شوق تو دارم که زمین باران را
- ۹۲۹
- ۱۸ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط