{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"آن قَدَر شوق تو دارم که زمین باران را

"آن قَدَر شوق تو دارم که زمین باران را
یا تُهی سُفرگیِ شامِ فقیران ، نان را "*
رفتنت خانه ی امید مرا ویران کرد
مثل قاجار که ویرانه کند کرمان را
حال تو از سفرت جانب من آمده ای
باید آماده کنم در قدمت قربان را
آمدی تا که تلافی کنی آن رفتن را
آمدی تا که پایان ببری احسان را
تو مرا خواندی و گفتند همه، انگاری
حاتم طایی به خود خوانده کنون مهمان را
خوش به حال دل دیوانه ی من، لطف شما
خواهد آباد نمودن به دمی ویران را
با دل و جان به سوی خانه ی تو پر بکشم
آن قَدَر شوق تو دارم که زمین باران را
دیدگاه ها (۱)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

تابستانی داغ و پرملال

«جوز - گردکان» به معنای #گردو هستند. شاه انوشیروان به موسم د...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

عکسم باهوش مصنوعی.ملکه خوب ها

From Hatred to My Love

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط