_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026
_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026
در کالبد نگاهت چیزی فراتر از رنگ جاری است ؛ اینجا فراتر از میدان تماشای رنگها قلمرو سوختگی است. چشمانت آن قهوهای عمیق و کهن گویی تجسم تاریخ خاکستری جهان است ؛ همان رنگی که از برخورد غبار زمان با جادههای متروکه پدید آمده است.
تو به من نگاهی نمیدهی ؛ تو به من عمق میبخشی. در چشمانت رنگ قهوهای نه یک صفت است که یک مقام است. مقامی که در آن تمام زرخیزی خورشید در سایهی سنگین غروب به خاکستر بدل گشته است. نگاهت همچون ریشههای کهن درختانی است که در دل زمین با تاریکیها پیمان بستهاند ؛ قهوهای مهآلود و غلیظ چنان که گویی هر مژه توری است برای مهار غمی که نمیخواهد از چشمانت جاری شود.
ای که در مژگانت عصرگاههای پاییزی و آیین سوگ برگها محبوس است ؛ در چشمانت شکوه تلخی نهفته است. این قهوهای نه از شکوفههای بهاری که از تلاقی خاک باران خورده و دود شومینههای خاموش برآمده است. نگاهت مرا به سوی خلأ میکشاند ؛ به همان جایی که در آن هیچ نوری از میان غلظت این رنگ عبور نمیکند مگر آنکه خود به رنگ سوختگی درآید.
من در این چشمها به دنبال آرامش نمیگردم ؛ من در این چشمان قهوهای ، به دنبال معنای باقی ماندن در میانهی فروپاشی هستم. نگاهت مانیفست غمی است که از زیبایی فراتر رفته و به مقام تقدس رسیده است ؛ همان زیبایی که در تلخی نگاهت ریشه دوانده و با سکوت مهگرفتهی چشمانت با جهان همنوا گشته است...
#تهیونگ#وی
#بی_تی_اس
در کالبد نگاهت چیزی فراتر از رنگ جاری است ؛ اینجا فراتر از میدان تماشای رنگها قلمرو سوختگی است. چشمانت آن قهوهای عمیق و کهن گویی تجسم تاریخ خاکستری جهان است ؛ همان رنگی که از برخورد غبار زمان با جادههای متروکه پدید آمده است.
تو به من نگاهی نمیدهی ؛ تو به من عمق میبخشی. در چشمانت رنگ قهوهای نه یک صفت است که یک مقام است. مقامی که در آن تمام زرخیزی خورشید در سایهی سنگین غروب به خاکستر بدل گشته است. نگاهت همچون ریشههای کهن درختانی است که در دل زمین با تاریکیها پیمان بستهاند ؛ قهوهای مهآلود و غلیظ چنان که گویی هر مژه توری است برای مهار غمی که نمیخواهد از چشمانت جاری شود.
ای که در مژگانت عصرگاههای پاییزی و آیین سوگ برگها محبوس است ؛ در چشمانت شکوه تلخی نهفته است. این قهوهای نه از شکوفههای بهاری که از تلاقی خاک باران خورده و دود شومینههای خاموش برآمده است. نگاهت مرا به سوی خلأ میکشاند ؛ به همان جایی که در آن هیچ نوری از میان غلظت این رنگ عبور نمیکند مگر آنکه خود به رنگ سوختگی درآید.
من در این چشمها به دنبال آرامش نمیگردم ؛ من در این چشمان قهوهای ، به دنبال معنای باقی ماندن در میانهی فروپاشی هستم. نگاهت مانیفست غمی است که از زیبایی فراتر رفته و به مقام تقدس رسیده است ؛ همان زیبایی که در تلخی نگاهت ریشه دوانده و با سکوت مهگرفتهی چشمانت با جهان همنوا گشته است...
#تهیونگ#وی
#بی_تی_اس
- ۷۱۸
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط