{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با پاي دل قدم زدن آن هم كنار تو

با پاي دل قدم زدن آن هم كنار تو
باشد كه خستگي بشود شرمسار تو

در دفتر هميشه ي من ثبت مي شود

اين لحظه ها عزيزترين يادگار تو

تا دست هيچ كس نرسد تا ابد به من

مي خواستم كه گم بشوم در حسار تو

احساس مي كنم كه جدايم نموده اند

همچون شهاب سوخته اي از مدار تو

آن كوپه ي تهي منم آري كه مانده ام

خالي تر از هميشه و در انتظار تو

اين سوت آخر است و غريبانه مي رود

تنهاترين مسافر تو از ديار تو

هر چند مثل آينه هر لحظه فاش تو

هشدار مي دهد به خزانم بهار تو

اما در اين زمانه عسرت مس مرا

ترسم كه اشتباه بسنجد عيار تو

محمدعلی بهمنی
دیدگاه ها (۱)

ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن باغ جان...

بـــه خودم آمدم انگار تویـــی در من بود این کمی بیشتر ...

حقیقت دارد تو را دوست دارم در این باران می‌خواستم تو در انته...

بگو سیب... از میوه ی حوایی تو سیر نخوردیم وشد از یاد،بگو سیب...

با پای دل قدم زدن آن هم كنار تو ...

‍ ‍ ‍ با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو باشد که خستگی بشود شرم...

پاییز ارومیهبا پای دل قدم زدن آن هم کنار توباشد که خستگی بشو...

آن کوپه تهی منم آری که مانده ام ،خالی تر از همیشه، در انتظار...

آن کوپه تهی منم آری که مانده ام خالی تر از همیشه، در انتظار ...

آن کوپه تهی منم آری که مانده ام خالی تر از همیشه، در انتظار ...

با پاىِ دل قدم زدن آن هم کنارِ تو باشد که خستگی بشود شرمسارِ...

با پاىِ دل قدم زدن آن هم کنارِ تو باشد که خستگی بشود شرمسارِ...

با پاىِ دل قدم زدن آن هم کنارِ تو باشد که خستگی بشود شرمسارِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط