مستکبر بالا میرود تا زمین خوردنش صدا بکند
✅مستکبر، بالا میرود تا زمینخوردنش صدا بکند!
این قانون خداست، قانون خلقت است: «يَرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفِينَ وَ يَضَعُ الْمُسْتَكْبِرِينَ». «متکبر» باید زمین بخورد و «مستضعف»، رفعت پیدا کند.
اما مستکبر، یک دورۀ بالا رفتن دارد تا بعداً خدا او را زمین بزند. بالا رفتن او یعنی این که مثلاً قدرتِ زدنِ شهرها و امثال اینها را داشته باشد و دیگران هم قدرت دفاع نداشته باشند تا او بیشتر جرأت پیدا کند که بالا برود. این بالا رفتن بهخاطر اینست که زمین خوردنش در عالَم #صدا_بکند! وگرنه اگر پایین بود و زمین میخورد، صدای خفیفی داشت، نشان نمیداد که بت بود و بت شکست. خدا اجازه میدهد که اینها بت بشوند بعد شکسته بشوند و اهل عالَم این معنا را ببینند
مغول ها هر چه خواستند در ایران کردند،
جنایتی نبود که از آن چشم پوشیده باشد.
از کشتن ۱۰۰هزار نفر در یک روز
گرفته تا تجاوز و غارت برخی از قبایل.
مغولها پس از فتح ایران، ساکن خراسان شدند
و چون بیابانگرد بودند، در شهرها زندگی نمیکردند.
مغولها همه گونه حقی داشتند،
مجاز بودند؛ هرکه را خواستند بکشند،
به هرکه خواستند تجاوز کنند
و هر چه را خواستند غارت کنند.
ایرانیان برایشان برده نبودند،
بقول خودشان"احشام بودند"
در تاریخ دوره مغول، چنان یأسی
میان مردم ایران وجود داشت
که حتی در برابر کشتن خودشان هم
مقاومت نمیکردند،
جز یک مورد که
همان معادله را در نهایت تعبیر داد!
داستان از روستای باشتین
و دو برادر شروع میشود
چند مغول بیابانگرد به خانهٔ این دو میروند
و زنان و دخترانشان را
طلب میکنند؛ برخلاف
رویه عادی ۱۲۰ سال قبلش
دو برادر مقاومت میکنند
و مغولان را میکشند
مردم باشتین
اول میترسند
ولی مرد شجاعی بنام عبدالرزاق
دعوت به ایستادگی میکند.
خبر به قریههای اطراف میرسد
حاکم سبزوار مامورانی را میفرستد
تا دو برادر را دستگیر کنند
عبدالرزاق با کمک مردم روستا
ماموران را میکشد.
در نهایت حاکم سبزوار
سپاهی چندصد نفره را
به باشتین میفرستد،
ولی حالا خیلیها جرأت مقاومت پیدا میکنند.
عبدالرزاق فرمانده قیام میشود
در چند روستا، مردم
مغولان را میکشند
و خبرهای "مغولکشی"
کمکم زیاد میشود.
عبدالرزاق نام سربداران را
بر سپاهیان از جان گذشتهاش میگذارد.
فوج فوج مردمانِ بستوه آمده از ستم مغولها به باشتین میروند
تا به عبدالرزاق بپیوندند
و در برابر سپاه ارغونشاه
(حاکم سبزوار) بایستند.
عبدالرزاق بر ارغونشاه پیروز میشود
و پیروز میگردد
و پس از ۱۲۰ سال
ایرانیان بر مغولها فائق میشوند.
آنروز حتماً پرشکوه بوده است.
طغای تیمور ایلخان مغول
یک ایلچی مغول را میفرستد
تا سربداران از او اطاعت کنند
سربداران او را هم میکشند
و به جنگ طغای میروند
و او را شکست میدهند
و این نقطهٔ پایان ایلخانان مغول در ایران است!
بعداز این بود که مغول ها آدم شدند و حتی خدمات بزرگی به مردم ایران داشتند؛ آمریکایی ها هم دیر یا زود در مقابل عظمت مردم ایران سر کرنش فرود خواهند آورد!
♦️سیف فرغانی که از شعرا و مشایخ قرن هفتم و هشتم هجری بود، قصیده زیبای زیر را خطاب به سپاهیان مغول سروده است، که امروز آن را به ترامپ باید ارائه کرد!
♦️هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست
بادِ سُم خران شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در مملکت که غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
پايگاه نقد و تبیین
این قانون خداست، قانون خلقت است: «يَرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفِينَ وَ يَضَعُ الْمُسْتَكْبِرِينَ». «متکبر» باید زمین بخورد و «مستضعف»، رفعت پیدا کند.
اما مستکبر، یک دورۀ بالا رفتن دارد تا بعداً خدا او را زمین بزند. بالا رفتن او یعنی این که مثلاً قدرتِ زدنِ شهرها و امثال اینها را داشته باشد و دیگران هم قدرت دفاع نداشته باشند تا او بیشتر جرأت پیدا کند که بالا برود. این بالا رفتن بهخاطر اینست که زمین خوردنش در عالَم #صدا_بکند! وگرنه اگر پایین بود و زمین میخورد، صدای خفیفی داشت، نشان نمیداد که بت بود و بت شکست. خدا اجازه میدهد که اینها بت بشوند بعد شکسته بشوند و اهل عالَم این معنا را ببینند
مغول ها هر چه خواستند در ایران کردند،
جنایتی نبود که از آن چشم پوشیده باشد.
از کشتن ۱۰۰هزار نفر در یک روز
گرفته تا تجاوز و غارت برخی از قبایل.
مغولها پس از فتح ایران، ساکن خراسان شدند
و چون بیابانگرد بودند، در شهرها زندگی نمیکردند.
مغولها همه گونه حقی داشتند،
مجاز بودند؛ هرکه را خواستند بکشند،
به هرکه خواستند تجاوز کنند
و هر چه را خواستند غارت کنند.
ایرانیان برایشان برده نبودند،
بقول خودشان"احشام بودند"
در تاریخ دوره مغول، چنان یأسی
میان مردم ایران وجود داشت
که حتی در برابر کشتن خودشان هم
مقاومت نمیکردند،
جز یک مورد که
همان معادله را در نهایت تعبیر داد!
داستان از روستای باشتین
و دو برادر شروع میشود
چند مغول بیابانگرد به خانهٔ این دو میروند
و زنان و دخترانشان را
طلب میکنند؛ برخلاف
رویه عادی ۱۲۰ سال قبلش
دو برادر مقاومت میکنند
و مغولان را میکشند
مردم باشتین
اول میترسند
ولی مرد شجاعی بنام عبدالرزاق
دعوت به ایستادگی میکند.
خبر به قریههای اطراف میرسد
حاکم سبزوار مامورانی را میفرستد
تا دو برادر را دستگیر کنند
عبدالرزاق با کمک مردم روستا
ماموران را میکشد.
در نهایت حاکم سبزوار
سپاهی چندصد نفره را
به باشتین میفرستد،
ولی حالا خیلیها جرأت مقاومت پیدا میکنند.
عبدالرزاق فرمانده قیام میشود
در چند روستا، مردم
مغولان را میکشند
و خبرهای "مغولکشی"
کمکم زیاد میشود.
عبدالرزاق نام سربداران را
بر سپاهیان از جان گذشتهاش میگذارد.
فوج فوج مردمانِ بستوه آمده از ستم مغولها به باشتین میروند
تا به عبدالرزاق بپیوندند
و در برابر سپاه ارغونشاه
(حاکم سبزوار) بایستند.
عبدالرزاق بر ارغونشاه پیروز میشود
و پیروز میگردد
و پس از ۱۲۰ سال
ایرانیان بر مغولها فائق میشوند.
آنروز حتماً پرشکوه بوده است.
طغای تیمور ایلخان مغول
یک ایلچی مغول را میفرستد
تا سربداران از او اطاعت کنند
سربداران او را هم میکشند
و به جنگ طغای میروند
و او را شکست میدهند
و این نقطهٔ پایان ایلخانان مغول در ایران است!
بعداز این بود که مغول ها آدم شدند و حتی خدمات بزرگی به مردم ایران داشتند؛ آمریکایی ها هم دیر یا زود در مقابل عظمت مردم ایران سر کرنش فرود خواهند آورد!
♦️سیف فرغانی که از شعرا و مشایخ قرن هفتم و هشتم هجری بود، قصیده زیبای زیر را خطاب به سپاهیان مغول سروده است، که امروز آن را به ترامپ باید ارائه کرد!
♦️هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست
بادِ سُم خران شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در مملکت که غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
پايگاه نقد و تبیین
- ۱۳.۴k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط