{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز من ماندم و خلوتی سرد

باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روی ویرانه های امیدم
دست افسونگری شمعی افروخت
مرده ئی چشم پرآتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله کردم که ای وای، این اوست
در دلم از نگاهش، هراسی
خنده ای بر لبانش گذر کرد
کای هوسران، مرا می شناسی
دیدگاه ها (۳)

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

باز من ماندم و خلوتی سردخاطراتی ز بگذشته ای دوریاد عشقی که ب...

☆★باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی ز بگذشته ای دور یاد عشقی ...

باز من ماندم و خلوتی سرد،خاطراتی ز بگذشته ای دور!یاد عشقی که...

باز من ماندم و خلوتی سردخاطراتی ز بگذشته ای دوریاد عشقی که ب...

باز من ماندم و خلوتی سردخاطراتی ز بگذشته ای دوریاد عشقی که ب...

باز من ماندم و خلوتی سردخاطراتی ز بگذشته ای دوریاد عشقی که ب...

باز من #ماندم و #خلوتی سرد#خاطراتی ز بگذشته ای #دوریاد #عشقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط