{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نسیم خنکی که ناخوانده مهمان اتاق کوچک و دنج من شده بود، گ

نسیم خنکی که ناخوانده مهمان اتاق کوچک و دنج من شده بود، گاه گاه پرده حریری پنجره را به رقص در می آورد، از میان موهایم می گذرد و جان تازه ای به من می بخشد.

با موسیقی گوش نواز قطرات باران روحم را آذین از آرامش می کنم.
و حال فرش کوچک کف اتاقم شریک پایکوبی من است؛ پاهایم را روی آن به رقص در می آورم و میخندم.
ریه هایم را تا مرز خفگی پر از بوی خاک نم زده میکنم و فراموش میکنم،
فراموش می کنم هرچه یادآور گذشته است،
فراموش می کنم سنگینی غمی که روی قلبم نشسته است.
امشب، کوله بار غم هایم را گوشه اتاق گزاشته ام تا شاید تسکین ببخشم این درد بی پایان را.
اما...
اما آن سوی آیینه، دختری از من، آواز غم می خواند؛
بی صبرانه تقلا می کند و مزاحم فراموش کردن های من می شود.
مثل اینکه آینه دوست ندارد خوشحالی من را ببیند؛ من واقعی را نشان می دهد و مزاحم فراموش کردن های من می شود...
آن سوی آینه، پر از حسرت است، پر از نرسیدن ها،پر از شکست ها...
می توانم نگاه های سنگین دختر را روی خودم حس کنم که گویای حسادت اند.
نگاه هایی که مرا می ترسانند.
می ایستمو به انعکاس خودم در اینه چشم می دوزم.
کی وقت کردم اینقدر از خودم دور شوم...

writer:k.sh
#love
#life
#alone
دیدگاه ها (۵۱)

چرا که برای اولین بار سهمم را از این دنیا گرفته بودمفردی که ...

«زندگی، مثل یک آینه است؛سرد، صیقلی، و بی‌رحم.ما در برابرش می...

🧨✨️🎈🎉🎊🎁💞🍷🫰✨️امروز روز من است؛روزی برای خلوت با خودم و مرور ر...

«امروز روز من است؛روزی برای خلوت با خودم و مرور روزهایی که گ...

امام #زمانمدلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجره ام تو ...

فنچ‌ها، جواهرهای کوچک و پرتحرک #طبیعت ، با آوازهای #دلنشین و...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۹چراغ‌ها ناگهان روشن شدند.اتاق ک...

Destiny part 17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط