و قلبم دوباره تپید
و قلبم دوباره تپید
part: 1.
یک سال از ازدواجشان میگذشت و خانهشان آنهمه بزرگ نبود، اما پر از صدای خندههای کوچک و چایهایی بود که بارها ریخته و دوباره دم کشیده بودند
ا.ت هر صبح قبل از بیدار شدن جونگکوک، برای هر دویشان صبحانه درست میکرد و روی سفره، یک لیوان آب هم برایش میگذاشت
جونگکوک معمولاً با لبخند سرش را تکان میداد و میگفت:
_ خسته شدی؟
اما ا.ت فقط میگفت:
_ برای تو کار نمیکنم، برای خودم هم درست میکنم
هر دویشان از همان روز اول آرزوی بچه دار شدن را به زبون میآوردند
جونگکوک دوست داشت صدای کودکی را در خانه بشنود و ا.ت هم همیشه از نگاه نوههای فامیلها بهش حسرت میخورد
اما وقتی ماهها گذشت و اتفاق خاصی نیفتاد، آرامآرام نگرانی جای خندهها را گرفت
شرط:
لایک: 7
کامنت: 5
بازنشر: 3
part: 1.
یک سال از ازدواجشان میگذشت و خانهشان آنهمه بزرگ نبود، اما پر از صدای خندههای کوچک و چایهایی بود که بارها ریخته و دوباره دم کشیده بودند
ا.ت هر صبح قبل از بیدار شدن جونگکوک، برای هر دویشان صبحانه درست میکرد و روی سفره، یک لیوان آب هم برایش میگذاشت
جونگکوک معمولاً با لبخند سرش را تکان میداد و میگفت:
_ خسته شدی؟
اما ا.ت فقط میگفت:
_ برای تو کار نمیکنم، برای خودم هم درست میکنم
هر دویشان از همان روز اول آرزوی بچه دار شدن را به زبون میآوردند
جونگکوک دوست داشت صدای کودکی را در خانه بشنود و ا.ت هم همیشه از نگاه نوههای فامیلها بهش حسرت میخورد
اما وقتی ماهها گذشت و اتفاق خاصی نیفتاد، آرامآرام نگرانی جای خندهها را گرفت
شرط:
لایک: 7
کامنت: 5
بازنشر: 3
- ۱۴۰
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط