دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود...🦋🦋

دوستتدارم زندگیم💐🫂🧿🌐
میثم

#saharshehim💖
دیدگاه ها (۰)

ای که می خواهم تو را از هر نگاری بیشتربی قرار اَت می شوم در ...

از همان روزی که کردی رخنه در جان و تنمدل به تو بستم شدی لیلی...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

لبخند بزن یاور شیرین سخن من لبخند تو انگار شده هموطن منلبخند...

غـزل بانـوی مـهر آئین بنــازم روی ماهت را به عطر زلف مشکینت ...

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از ...

تمامِ خستگی‌هایت از آنجاست که می‌خواهی خودت همه‌چیز را درست ...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

سخن از جدایی می گویی و جای خالیت در خاطراتی که معنادارترین ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط