سناریو بلولاک

سناریو بلولاک
موقعیت(اگه خودکشی کنی)
}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{
رین /سائه /کایزر:
بهت مشکوک میشه که توی حموم مثلا خیلی طولش دادی و چند ساعته اونجایی(منی که ۲ ساعت یا بیشتر حمامم طول میکشه...)و بخاطر همین میاد در میزنه و میبینه با صدای بغض دار جوابشو میدی و درو باز نمیکنی میاد اول با نگرانی باهات حرف میزنه بعد دید باز نکردی خودش به زور اومد و تیغ و از دستت گرفت و پرت کرد اونطرف و تورو تو بغلش گرفت و با صدای عصبی اما نگران بهت میگه این چکار بود میخواستی بکنی ؟اخه چرا؟به این فکر نکردی من بدون تو چیکار کنم؟؟ تو هم با بغضی که ترکیده محکم بغلش میکنی و گریه میکنی
><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><
نیکو/ایساگی:
داشتی قرص میخوردی که میاد میگه مریض شدی؟ که ات میگه نه چیز یعنی اره سرم درد میکنه رفتارت مشکوک بود پس قرص رو ازت گرفت وقتی روشو خوند دید قرص خودکشیه و عصبی و نگران که چی باعث شده تو بخوای خودکشی کنی و بخاطر همین جلوت زانو میزنه و با چشماش لرزون بهت نگاه میکنه و میکنه و میگه :چی باعث شد که بخوای این کارو کنی عزیزم؟؟؟ تو هم با بغضی که ترکیده بغلش میکنی و گریه میکنی
><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><
باچیرا/چارلز:
این چند روز دید به کاراش گیر نمیدی و لبخند هم نمیزنی پس زیر نظرت گرفته بود که یه روز رفته بودی کنار پلی که اونجا باهاش آشنا شده بودی و روی پل وایسادی که بپری که میاد جلوتو میگیره و با گریه و عصبانیت سرت داد میزنه چرا همچین کار احمقانه ای رو میکنی نمیگی دیگه اونوقت من چی میشم؟؟
تو هم همون لحظه با اون گریه میکنی و بغلش میکنی
><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><
ناگی:
همیشه تو بغل همدیگه خوابش می‌برد که یهو باد سردی رو احساس کرد و چشاش رو باز کرد و دید تو هم نیستی شروع به غرغر کرد و بلند شد که بره بالکن رو ببنده: ات کجایی؟ چرا بالکون بازه؟ چقدر دردسررر ات کج....
که تورو میبینه روی نرده بالکن ایستادی و داری خودتو پرت میکنی و سریع جدی میشه و میگیرتت و میندازتت رو تخت و اروم میگه:چقدر دردسر درست میکنی واقعا که دردسرسازی و باهات میگیره بخوابه که تو گریه میکنی و اون سرتو ناز میکنه و بوست میکنه و میخوابه وقتی میخواستی یه تکون هم بخوری از خواب بیدار میشد و میگفت یه بار دیگه انجام بدی من میدونم با تو
><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><
چیگیری/رئو
خوب سروران عزیزی که در این خاک ....نه چیز
شب بود که بیدار میشه آب بخوره که صدای افتادن چیزی رو میشنوه که میبینه از اشپز خونه است میاد و میبینه که داری با چاقو رگ تو میزنی و میاد عین چی موهاتو میکشه و با لحنی ترسناک میگه:آهای کوچولو نکنه فکر مردن به سرت زده اگه اینطوره بگو خودم کارتو بسازم
بعد با نگرانی میگه من دیوانتم خودت که میدونی پس دیگه اینکارو نکن
و توهم تو بغلش گریه میکنی و فرداش برات کلی روتین مو و وسایل ارایشی میخره که اون مو کشیدن رو جبران کنه
><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><
درود کم شد و چرت و پرت شرمنده ولی جدی درباره این هیچی نمی‌دونستم و باتشکر از
@katsumy.r.j
که یکی دوتاشو ایده داد و بهم کمکم کرد
و اینکه اینترنتم جدی خیلی کمه و نمیتونم زیاد چیزی بزارم ولی سعی میکنم زود زود بیام
بهرحال عشق منید و لایک و فالوم هم حمایت فراموش نکنید
بدرود
دیدگاه ها (۲۶)

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

سناریو بلولاک وقتی داریم خودکشی میکنیم و میخوایم خودمونو از ...

سناریو بلولاک اگه یک شب خوابمون نبره و بریم تو اتاقشون تو بغ...

سناریو بی تی اسوقتی بغلشون میکنی وا پاتو دور کمرشون حلقه میک...

(توکیو ریونجرز به عنوان دوست پسر )‌☆چیفویو☆‌_کیوت و خجالتی ‌...

سناریو توکیو ریونجرز ( اونا بعد اعتراف)

سناریو بلولاک/قفل آبی

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده تو و جیمین داشتید فیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط