تکپارتی
تکپارتی
وقتی میبینه اکست بهت پیام داده
تو و جیمین داشتید فیلم مورد علاقه ات رو میدیدین که یک دفعه صدای پیامک از گوشیت میاد و گوشیت رو برمیداری با اسم که میبینی یکم تعجب میکنی اما نمی خوای جیمین متوجه بشه و شروع میکنی به پیام دادن ، چند دقیقه سرت تو گوشی بود و حتی یه نگاه هم به صفحه تلویزیون نمینداختی و دم به دقیقه صدای پیامک میومد که اعصاب جیمین خورد میشه یه نگاه بهت میکنه و میبینه اصلا به فیلم نگاه میکنی یه دفعه گوشیو از دستت میکشه و تو سریع واکنش نشون میدی
ات:یااا گوشیمو بهم بده(عصبی)
جیمین:مگه تو همش نمیگفتی بیا این فیلم رو باهم ببینیم پس چرا الان همش گوشی گرفتی دستت
ات:میگم گوشیمو بهم بده(عصبی)
جیمین:چیه چرا هول کردی ... کی بود بهت پیام میداد
به صفحه ی گوشیت نگاه میکنه میبینه یونجون و حسابی عصبانی میشه و نگاهشو از گوشی میده به تو
جیمین:پس بخاطر همین هول کرده بودی
ات: جیمین وایستا به حرفام گوش کن
دستشو میگیری که پست میزنه
جیمین:گمشو تو اتاق
که با عربده ای که زد از جات پریدی و میدونستی اگه حرف دیگه ای بزنی پشیمون میشی پس رفتی تو اتاق روی تخت نشستی و شروع کردی به گریه کردن و جیمین پیام ها رو خوند بعد از چند مین میاد تو اتاق و از پشت بغلت میکنه
جیمین: ببخشید موچی کوچولو اون موقع خیلی عصبانی بودم
ات:عیبی نداره (بینیت رو بالا میکشی) درکت میکنم اما بدون من هیچ وقت بهت خیانت نمیکنم
جیمین:میدونم ... دوست دارم موچی کوچولو
ات:منم دوست دارم موچی بزرگ
کیس ....
جیمین:
وقتی میبینه اکست بهت پیام داده
تو و جیمین داشتید فیلم مورد علاقه ات رو میدیدین که یک دفعه صدای پیامک از گوشیت میاد و گوشیت رو برمیداری با اسم که میبینی یکم تعجب میکنی اما نمی خوای جیمین متوجه بشه و شروع میکنی به پیام دادن ، چند دقیقه سرت تو گوشی بود و حتی یه نگاه هم به صفحه تلویزیون نمینداختی و دم به دقیقه صدای پیامک میومد که اعصاب جیمین خورد میشه یه نگاه بهت میکنه و میبینه اصلا به فیلم نگاه میکنی یه دفعه گوشیو از دستت میکشه و تو سریع واکنش نشون میدی
ات:یااا گوشیمو بهم بده(عصبی)
جیمین:مگه تو همش نمیگفتی بیا این فیلم رو باهم ببینیم پس چرا الان همش گوشی گرفتی دستت
ات:میگم گوشیمو بهم بده(عصبی)
جیمین:چیه چرا هول کردی ... کی بود بهت پیام میداد
به صفحه ی گوشیت نگاه میکنه میبینه یونجون و حسابی عصبانی میشه و نگاهشو از گوشی میده به تو
جیمین:پس بخاطر همین هول کرده بودی
ات: جیمین وایستا به حرفام گوش کن
دستشو میگیری که پست میزنه
جیمین:گمشو تو اتاق
که با عربده ای که زد از جات پریدی و میدونستی اگه حرف دیگه ای بزنی پشیمون میشی پس رفتی تو اتاق روی تخت نشستی و شروع کردی به گریه کردن و جیمین پیام ها رو خوند بعد از چند مین میاد تو اتاق و از پشت بغلت میکنه
جیمین: ببخشید موچی کوچولو اون موقع خیلی عصبانی بودم
ات:عیبی نداره (بینیت رو بالا میکشی) درکت میکنم اما بدون من هیچ وقت بهت خیانت نمیکنم
جیمین:میدونم ... دوست دارم موچی کوچولو
ات:منم دوست دارم موچی بزرگ
کیس ....
جیمین:
- ۳۵۲
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط