{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت اخر

قسمت اخر
اکنون به یاد مطلبی افتادم، وقتی حضرت محمّد به پیامبری مبعوث شد، یاسر و همسرش سمیّه به او ایمان آوردند، ابوجهل یاسر و سمیّه را شکنجه می داد تا شاید دست از اسلام بردارند.
پیامبر با چشم خود می دید که سیمه و یاسر را شکنجه می کنند
آن روز پیامبر به آنان گفت: «ای خاندان یاسر! صبر کنید که وعده گاه شما بهشت است».
و سرانجام ابوجهل آن قدر با نیزه به سمیّه زد تا او به شهادت رسید.
برادر سُنّی! مگر سمیّه، ناموس مسلمانان نبود؟
وقتی پیامبر دید که ابوجهل با او این گونه برخورد می کند، پس چرا هیچ اعتراضی نکرد؟
مگر از پیامبر شجاع تر و غیرتمندتر وجود دارد؟ چرا او از سمیّه دفاع نکرد؟ چرا شمشیر خود را برنداشت و با ابوجهل جنگ نکرد؟
شاید بگویی که در آن موقع، تعداد مسلمانان بسیار کم بود، اگر پیامبر دست به شمشیر می برد، خود او و همه مسلمانان کشته می شدند، پیامبر باید صبر می کرد تا وعده و یاری خدا فرا برسد.
عدم اعتراض پیامبر، هرگز به معنای بی غیرتی نبود، پیامبر چاره ای نداشت.
اکنون من همین جواب تو را در مورد صبر علی(ع) می گویم. علی(ع) هم باید صبر می کرد، او چاره ای جز صبر نداشت، پیامبر به او وصیّت کرده بود:
ای علی! بعد از مرگ من حق تو را غصب می کنند، اگر یارانی برای خود نیافتی، صبر کن و خون خود را حفظ کن».
علی(ع) آن روز یاران بسیار اندکی داشت و اگر دست به شمشیر می برد، همه آن ها کشته می شدند.
امیرالمومنین علی(ع) می فرماید:

«فحش ندهید و لعن نکنید ولی افعال و کردار آنان را بازگو کنید و به مردم برسانید تا حجت کامل گردد».

یاعلی
دیدگاه ها (۳)

«ذکرُ علی ِعباده» #چه افتخاری بالاتر از اینکه امت اسلام پیام...

شب همان شب که جهانی نگران بود آن شبصحبت از جان پیمبر به میان...

قصه دوازدهم: زید بن صوحان

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت دوم)

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت دوم)

🎥 جریان تسلیم، همان جریان غرب‌گرایی است؛ آن جریانی که کعبه‌ی...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش اول)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

السلام علی المهدی عج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط