تصویر ِ باشکوهی است. اینجا «سردشت» است. شهری که دقیقاً ۲۶
تصویر ِ باشکوهی است. اینجا «سردشت» است. شهری که دقیقاً ۲۶ سال پیش صدام آن را بمباران شیمیایی کرد. این جوانان بازمانده همان روزها هستند.
اهالی «شنگال» با پای پیاده، به کوهستان فرار کردهاند. و اینان آمدهاند تا کفشهای رهگذران را واکس بزنند. واکس با چاشنی ِ ساز و آواز. تا شاید پولی به دست آید و کمکی باشد برای کودکانی که به کفش، به غذا و به سرپناه نیاز دارند.
آن چیزی که «سردشت» و «شنگال» را به هم متصل میکند، «فاجعه» است. آن چیزی که «کُرد» اینجا و «کُرد» آنجا را به هم گره میزند، این اصل تراژیک است: فاجعه در کردستان، قاعده است. متن ِ زندگی است. و دقیقاً به همین دلیل، سوگواری در کردستان، یک فرآیند مستمر است. جاری است.
در جایی که چنین است، سوگواری، به طرز ِ عجیبی با امید عجین است. هنوز هم وقتی جنگ عزیزانمان را میگیرد، دستهجمعی، دست در دست یکدیگر میرقصیم. رقصی رزم گونه. هنوز هم جوانان کُرد، در خط ِمقدم ِ جنگ با داعش، سازهایشان را با خود میبرند. مینوازند و میجنگند. رقص و ساز و آواز، راویان ابدی تراژدیهای کردها هستند. و بیانگر عطش ِ کردها برای گذار از چرخه تراژدی.
هر جا فاجعه ای هست، ساز کردها آنجاست. هر جا اجسادی ریز شدهاند، انسانهایی هم به صف شدهاند تا برای آخرین بار عزیزانشان را با رقص دستهجمعی بدرقه کنند. و این خصلتِ سوگواری در سرزمینی است که دهههاست در تکاپوی یافتن نقطه خروج از این تراژدی است.
سازهایشان را ببینید. شاید کمی پیشتر برای شنگال اشک ریخته باشند. آنها بدون اینکه خود بدانند، در همان فضایی خواهند نواخت که یک جوان کرد در سنگرهای سوریه مینوازد. روایت همان است. سمفونی یکی است. «سردشت» در خیابان برای کوههای شنگال مینوازد. «کوبانی»، در سنگر با آن همراهی میکند. و «تراژدی» با هر دو دستش، این ارکستر را رهبری میکند. و کردستان برایشان اشک میریزد. با غرور اشک میریزد.
اهالی «شنگال» با پای پیاده، به کوهستان فرار کردهاند. و اینان آمدهاند تا کفشهای رهگذران را واکس بزنند. واکس با چاشنی ِ ساز و آواز. تا شاید پولی به دست آید و کمکی باشد برای کودکانی که به کفش، به غذا و به سرپناه نیاز دارند.
آن چیزی که «سردشت» و «شنگال» را به هم متصل میکند، «فاجعه» است. آن چیزی که «کُرد» اینجا و «کُرد» آنجا را به هم گره میزند، این اصل تراژیک است: فاجعه در کردستان، قاعده است. متن ِ زندگی است. و دقیقاً به همین دلیل، سوگواری در کردستان، یک فرآیند مستمر است. جاری است.
در جایی که چنین است، سوگواری، به طرز ِ عجیبی با امید عجین است. هنوز هم وقتی جنگ عزیزانمان را میگیرد، دستهجمعی، دست در دست یکدیگر میرقصیم. رقصی رزم گونه. هنوز هم جوانان کُرد، در خط ِمقدم ِ جنگ با داعش، سازهایشان را با خود میبرند. مینوازند و میجنگند. رقص و ساز و آواز، راویان ابدی تراژدیهای کردها هستند. و بیانگر عطش ِ کردها برای گذار از چرخه تراژدی.
هر جا فاجعه ای هست، ساز کردها آنجاست. هر جا اجسادی ریز شدهاند، انسانهایی هم به صف شدهاند تا برای آخرین بار عزیزانشان را با رقص دستهجمعی بدرقه کنند. و این خصلتِ سوگواری در سرزمینی است که دهههاست در تکاپوی یافتن نقطه خروج از این تراژدی است.
سازهایشان را ببینید. شاید کمی پیشتر برای شنگال اشک ریخته باشند. آنها بدون اینکه خود بدانند، در همان فضایی خواهند نواخت که یک جوان کرد در سنگرهای سوریه مینوازد. روایت همان است. سمفونی یکی است. «سردشت» در خیابان برای کوههای شنگال مینوازد. «کوبانی»، در سنگر با آن همراهی میکند. و «تراژدی» با هر دو دستش، این ارکستر را رهبری میکند. و کردستان برایشان اشک میریزد. با غرور اشک میریزد.
- ۵۸۱
- ۰۲ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط