آمدی ، گل در وجودم زاده شد

آمدی ، گل در وجودم زاده شد
برگ برگِ خاطرم ، افتاده شد
کوچ کردی مدتی از بزم عشق
باز قلبت ، راهی این جاده شد
با تبسم ، بوسه ها بر لب زدی
نبض و گرمای تنت سجاده شد
پیش چشمم باز هم ، عاشق شدی
عشق در بطن دلت ، آماده شد
من به خلوتگاه چشمت ، ساکنم
این پیام از من به قلبت ، داده شد
ذره ذره ، غرق گشتم در جنون
حالیا ، دیوانگی هم ، ساده شد
گشته زندانی وجودم در قفس
با تو اما ، بال عشق آزاده شد
آفتاب مشرق و مغرب کنون
هر دو با هم ، بر زمین قلاده شد
کورس عشقت تا نهایت می رود
راز دل از عشق تو ، بگشاده شد
دیدگاه ها (۱)

آمدی ، گل در وجودم زاده شد برگ برگِ خاطرم ، افتاده شد کوچ ...

آمدی ، گل در وجودم زاده شدبرگ برگِ خاطرم ، افتاده شدکوچ کردی...

آمدی ، گل در وجودم زاده شدبرگ برگِ خاطرم ، افتاده شدکوچ کردی...

‌ آمدی ، گل در وجودم زاده شدبرگ برگِ خاطرم ، افتاده شدکوچ کر...

آمدی ، گل در وجودم زاده شدبرگ برگِ خاطرم ، افتاده شدکوچ کردی...

بال عشق …آمدی ، گل در وجودم زاده شدبرگ برگِ خاطرم ، افتاده ش...

افسانه واقعی

باد پاییز و غروب و این دل بارانیبغض نمناک غریبی بعد هر ویران...

**اسم رمانایی که تاحالا گذاشتمبگردید تو پیجم همه رو پیداشون ...

اسم رمانایی که تاحالا گذاشتمبگردید تو پیجم همه رو پیداشون می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط