{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی ، گل در وجودم زاده شد

آمدی ، گل در وجودم زاده شد
برگ برگِ خاطرم ، افتاده شد
کوچ کردی مدتی از بزم عشق
باز قلبت ، راهی این جاده شد
با تبسم ، بوسه ها بر لب زدی
نبض و گرمای تنت سجاده شد

پیش چشمم باز هم ، عاشق شدی
عشق در بطن دلت ، آماده شد
من به خلوتگاه چشمت ، ساکنم
این پیام از من به قلبت ، داده شد

بی تو پوچم ، ای نگاهت زندگی
روز و شب سمت نیازم ، باده شد

ذره ذره ، غرق گشتم در جنون
حالیا ، دیوانگی هم ، ساده شد

گشته زندانی وجودم در قفس
با تو اما ، بال عشق آزاده شد

آفتاب مشرق و مغرب کنون
هر دو با هم ، بر زمین قلاده شد

کورس عشقت تا نهایت می رود
راز دل از عشق تو ، بگشاده شد
دیدگاه ها (۲)

سوخته را آتش زدن دیگر چه معنا میدهد...مرده راخنجر زدن یارب چ...

تو می روی ولی غمت مرا رها نمی کنددر ازدحام بی کسی دلم چه ها ...

چشمت افسونگر دلهاست به افسانه قسمباده در چنگ تو رسواست به پی...

راضی ام با تو اگر سهم دلم غم بشود"!و بهشت من اگر با تو جهنم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط