{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ آمدی ، گل در وجودم زاده شد

‌ آمدی ، گل در وجودم زاده شد
برگ برگِ خاطرم ، افتاده شد
کوچ کردی مدتی از بزم عشق
باز قلبت ، راهی این جاده شد

با تبسم ، بوسه ها بر لب زدی
نبض و گرمای تنت سجاده شد
پیش چشمم باز هم ، عاشق شدی
عشق در بطن دلت ، آماده شد

من به خلوتگاه چشمت ، ساکنم
این پیام از من به قلبت ، داده شد
بی تو پوچم ، ای نگاهت زندگی
روز و شب سمت نیازم ، باده شد

ذره ذره ، غرق گشتم در جنون
حالیا ، دیوانگی هم ، ساده شد
گشته زندانی وجودم در قفس
با تو اما ، بال عشق آزاده شد

آفتاب مشرق و مغرب کنون
هر دو با هم ، بر زمین قلاده شد
کورس عشقت تا نهایت می رود
راز دل از عشق تو ، بگشاده شد
دیدگاه ها (۵)

با من بیا زیبای من! تا عشق  ...

تو هـیـــــــچ وقت نفهمیدی... مـــــن برای داشتنت : دلــــــ...

‌ از جاده ی احساس تو ، از درد نوشتماز یک دل غمگین، دل یک مرد...

عاشقی جرم قشنگی ست مرا دار نزن شده ام عاشق تو، عشق مرا جار ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط