تناسخ به عنوان شینوبو
پارت سوم
توضیحات: موییچیرو در کوهستانی با شیاطین می جنگد و به جلسه نرسیده
اوبانای: الان ازم دفاع کردی یا مسخرم کردی؟؟؟
سانمی: شما نفله ها دارین چه غلطی میکنین؟
بعد اوبویاشیکی با دخترانش وارد شد
اوبویاشیکی: دعوا بسه
همه تعظیم کردند
همه: ببخشید
ذهن شینوبو: اوزوای خر
ذهن تنگن: شینوبو ی کوتوله
ذهن اوبانای: میتسوری سان منظورش چی بود؟
ذهن گیو: اوبانای میخواد با من دوست بشه؟
ذهن سانمی: الان چی شد؟
ذهن رنگوکو: چرا من رو ادم حساب نکردن؟
ذهن هیمجیما: منم هستم ها
ذهن تانجیرو: این مرده یا زن، صداش اروم بود نفهمیدم ، تازه یک زخم هم روی صورت هست
دختران کاگایا: این پسر اسمش تانجیرو کامادو هست و با خواهر اهریمن اش به اسم نزوکو سفر میکند
تنگن: این پسر قانون رو شکسته
شینوبو: اصلا تو از داستان زندگی این ها خبر داری
تنگن: خودت خبر داری
شینوبو:اره
همه: چیییی تو خبر داره ، خوب بگو
شینوبو: اگه کاگایا ساما اجازه بدن میگم
کاگایا: اگه مشکلی نداری بگو
تانجیرو: اول اسمت رو بگو بعد داستان من رو تعریف کن😒
شینوبو: اسم من شینوبو کوچه هست و هاشیرا هستم😊
تانجیرو: خوب بگو🤔
شینوبو: خوب تانجیرو با خانواده اش در یک کوهستان زندگی میکردن ، یک روز تانجیرو رفت روستا تا ذغال بفروشه و چون به مردم هم کمک میکرد تا شب خونه نبود و وقتی داشت به خونه بر میگشت یکی از اهالی اونجا گفت شب خطر داره ممکنه شیطان ها به تو حمله کنن بیا اینجا و تانجیرو رفت و تا صبح اونجا بود وقتی برگشت خانواده اش به قتل رسیدن و فقط خواهرش نزوکو زنده بود و به نیمه شیطان تبدیل شد و در راه درمانگاه وقتی نزدیک بود نزوکو تانجیرو رو بخوره با تومیوکا سان آشنا شد و تومیوکا سان فهمید که این دونفر با بقیه فرق دارند و تانجیرو رو با استاد خودش آشنا کرد و تانجیرو تصمیم گرفت که کیبودسوجی موزان رو شکست بده و خواهرش رو به انسان تبدیل کند ؛ آخیش تمام شد
پایان❤️
توضیحات: موییچیرو در کوهستانی با شیاطین می جنگد و به جلسه نرسیده
اوبانای: الان ازم دفاع کردی یا مسخرم کردی؟؟؟
سانمی: شما نفله ها دارین چه غلطی میکنین؟
بعد اوبویاشیکی با دخترانش وارد شد
اوبویاشیکی: دعوا بسه
همه تعظیم کردند
همه: ببخشید
ذهن شینوبو: اوزوای خر
ذهن تنگن: شینوبو ی کوتوله
ذهن اوبانای: میتسوری سان منظورش چی بود؟
ذهن گیو: اوبانای میخواد با من دوست بشه؟
ذهن سانمی: الان چی شد؟
ذهن رنگوکو: چرا من رو ادم حساب نکردن؟
ذهن هیمجیما: منم هستم ها
ذهن تانجیرو: این مرده یا زن، صداش اروم بود نفهمیدم ، تازه یک زخم هم روی صورت هست
دختران کاگایا: این پسر اسمش تانجیرو کامادو هست و با خواهر اهریمن اش به اسم نزوکو سفر میکند
تنگن: این پسر قانون رو شکسته
شینوبو: اصلا تو از داستان زندگی این ها خبر داری
تنگن: خودت خبر داری
شینوبو:اره
همه: چیییی تو خبر داره ، خوب بگو
شینوبو: اگه کاگایا ساما اجازه بدن میگم
کاگایا: اگه مشکلی نداری بگو
تانجیرو: اول اسمت رو بگو بعد داستان من رو تعریف کن😒
شینوبو: اسم من شینوبو کوچه هست و هاشیرا هستم😊
تانجیرو: خوب بگو🤔
شینوبو: خوب تانجیرو با خانواده اش در یک کوهستان زندگی میکردن ، یک روز تانجیرو رفت روستا تا ذغال بفروشه و چون به مردم هم کمک میکرد تا شب خونه نبود و وقتی داشت به خونه بر میگشت یکی از اهالی اونجا گفت شب خطر داره ممکنه شیطان ها به تو حمله کنن بیا اینجا و تانجیرو رفت و تا صبح اونجا بود وقتی برگشت خانواده اش به قتل رسیدن و فقط خواهرش نزوکو زنده بود و به نیمه شیطان تبدیل شد و در راه درمانگاه وقتی نزدیک بود نزوکو تانجیرو رو بخوره با تومیوکا سان آشنا شد و تومیوکا سان فهمید که این دونفر با بقیه فرق دارند و تانجیرو رو با استاد خودش آشنا کرد و تانجیرو تصمیم گرفت که کیبودسوجی موزان رو شکست بده و خواهرش رو به انسان تبدیل کند ؛ آخیش تمام شد
پایان❤️
- ۵.۹k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط