{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می‌شد تمام آدم‌های غمگین و

کاش می‌شد تمام آدم‌های غمگین و
تنهای جهان را در آغوش کشید،
برایشان چای ریخت،
کنارشان نشست و با چند کلام ساده،
به لحظاتشان رنگ آرامش پاشید
و حالشان را خوب کرد.
کاش می‌شد این را قاطعانه و آرام
در گوش تمام آدم ها گفت؛ که غم و اندوه، رفتنی است
و روزهای خوب در راه اند،
که حال همه‌مان خوب خواهد شد...

👤 نرگس صرافیان طوفان
دیدگاه ها (۹)

گاهی ارزش بعضی حضورها را زمانی می فهمیم که دیگر فرصتی برای ح...

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

پارت آخر ---صبح شد. نور کمرنگ از لای پرده‌ها به داخل می‌ریخت...

....پارت بیستم....

پارت ۱۱۰ (پایانی)نه ماه بعد...بیمارستان در سکوت نیمه‌شب غرق ...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۰: پناهی در میانِ طوفانسکوتِ میا...

پارت ۴۶

𝖕𝖆𝖗𝖙1ساعت پنج و نیم صبح بود که لیسا چشم باز کرد.اتاقش کوچک ب...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟐 🎤🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این نگاه برای من بو...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط