بچم جونگ.تو هالووینo_O

بچم جونگ.تو هالووینo_O
ااییی خداااا این بشر اینقدر روحیه لطیفی داشت که نگو=-O
همش گریه میکرد:-! خیلی هم احساساتی بود:-[
الان من نمی دونم چه بلایی سر بچم اوردن=-O
#کره#شاینی#جونگهیون
دیدگاه ها (۶)

پارت ۴۱

ویو تهیونگ بعد از غذا:بند شدیم و اماده شدیم.تو ماشین بودیم ک...

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

وقتی تولدت بودو..

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

پارت ۲

پارت ۳۰دو ساعت بعد شیو:یونایونا:....شیو:میشه گریه‌نکنی تازه‌...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۴: گفت‌وگوی مردانه یا میدان جنگ؟همه هنوز ...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕+نمیخوام چرا اینقدر زود من دلم نمی‌خواد اینقدرزود -لیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط