غزل شروع می شود به نام بیقرار تو...

غزل شروع می شود به نام بیقرار تو...

قلم به رقص می رود،فقط به افتخار تو...

چه عاجزند واژه ها برای از تو گفتنم

به این دلیل می شوم همیشه شرمسار تو...


چه کرده عشق...عشق کن.. ترادف تضاد ها...
چه فصلهای عاشقی...خزان من...بهار تو...

به لطف لطف های تو،زده فراق سیلی ام

شدید مانده جای آن،شده است یادگار تو...
دیدگاه ها (۱۰)

غزل شروع می شود به نام بیقرار تو...قلم به رقص می رود،فقط به ...

غزل شروع می شود به نام بیقرار تو...قلم به رقص می رود،فقط به ...

غزل شروع می شود به نام بیقرار تو ...قلم به رقص می رود،فقط به...

غزل شروع می شود به نام بیقرار تو...قلم به رقص می رود،فقط به ...

غزل شروع می شود به نام بیقرار تو...قلم به رقص می رود،فقط به ...

.عشق بازی می کند هر واژه ام با موی توهر غزل دستی کشد بر دیده...

عشق بازی می کند هر واژه ام با موی توهر غزل دستی کشد بر دیده ...

عشق بازی می کند هر واژه ام با چشم توهر غزل دستی کشد بر دیده ...

عشق بازی می کند هر واژه ام با موی توهر غزل دستی کشد بر دیده ...

من ابرت می‌شوم ؛ باران من باشنگاهت می‌شوم ؛ چشمان من باشکتاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط