{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب بارانی اطلاع دادند که سیل آمده است. ما آقا مهدی را

یک شب بارانی اطلاع دادند که سیل آمده است. ما آقا مهدی را که در آن زمان شهردار ارومیه بود خبر کردیم، افراد داوطلب به یاری آسیب دیدگان رفتند و آقا مهدی هم به سمت منطقه حرکت کرد. همه در حال کمک بودند، با خراب شدن دیوار، سقف خانه ها فرو میریخت. در کنار یک خانه پیرزنی فریاد میزد و مردم برای بیرون آوردن اثاثیه منزلش تلاش میکردند. در میان یاری دهندگان چشم پیرزن به آقا مهدی که سخت کار میکرد افتاد. به او نزدیک شد و گفت:خدا عوضت بدهد مادر! انشاءا... خیر ببینی! نمیدانم این شهردار کجاست. ای کاش یک ذره از غیرت و شرف شما در وجود او بود. آقا مهدی لبخند ملیحی زد و گفت:"بله مادر، ای کاش بود!"

راوی:اکبر پورجمشید

http://dakall.persianblog.ir
دیدگاه ها (۱)

بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا می کردنکه ناظم میاد تو با عص...

خوشا به حال انان که در کلاس انتظار حتی یک جمعه هم غیبت ندارن...

بنویس که هرچه نامه دادم نرسید / بنویس که یک نفر به دادم نرسی...

دوست دارم که یک شب جمعه/ صبح گردد به رسم خوش عهدیناگهان بشنو...

یک شب بارانی اطلاع دادند که سیل آمده است. ما آقا مهدی را که ...

کجاست این آقای شهردار تا ببیند؟وقتی آقا مهدی، شهردار ارومیه ...

♦️در روز شهردار یادی کنیم از مخلص ترین شهردار🔹وقتی شهید مهدی...

❤ وقتی شهید مهدی باکری شهردار ارومیه بود، یک شب باران شدیدی ...

حرکت این عزیز دل مارو‌ یاد آقا مهدی باکری انداخت شهردار اروم...

⭕ ️امروز روز مهندس بود🔸 این عکس‌ها متعلق به مهندس شهید مهدی ...

امروز روز مهندس بود🌷این عکس‌ها متعلق به مهندس شهید مهدی باکر...

امروز روز مهندس هستاین عکس‌ها متعلق به مهندس شهید مهدی باکری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط