{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرگ روزگار بودم....شغال ها هم جرات رویا رویی با من را ندا

گرگ روزگار بودم....شغال ها هم جرات رویا رویی با من را نداشتند.....
حال که توبه کرده ام ...آهو ها هم برایم خط و نشان میکشند....
...
درست است که ما رفته ایم و توبــــه کرده ایم اما به آهو ها بگویید در قلمروی ما با احترام عبور کنند مگر نمیدانند که توبه گــــــــــــــــــــــرگ مـــــــــــــــــــــرگ است
دیدگاه ها (۹)

ﺍﮔــﻬـ ﺗــﻮﻧـﺴـﺘــﯽﺑــِﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨــﮑِﻬـ ﮐَﺴﯿـــﻮ ﻟﻤــﺴـــ ﮐـُــ...

خُـــــــــدایـــــــﺂ یـــِــــــہ چــــــــیـزے ﺑــــــــِ...

آدمهابرای یکدیگر نقش سیگار را بازی میکنندهمدیگر را می کشندلذ...

ایـن روزها فقط ســـُکوتـــ میــکنم . . .کـــِنار مــے نشینم ...

با سلام خدمت همه دغدغه مندان خواستم یک تجربه رو بازگو کنم دا...

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے⁶آیلا دس...

قصه دوازدهم: زید بن صوحان

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

گرگ روزگار بودم....شغال ها هم جرات رویا رویی با من را نداشتن...

گرگ روزگار بودم شغال ها هم جرات رویا رویی با من را نداشتند ح...

گرگ روزگار بودم....شغال ها هم جرات رویا رویی با من را نداشتن...

گرگ روزگار بودم....شغال ها هم جرات رویا رویی با من را نداشتن...

گرگ روزگار بودم....شغال ها هم جرات رویا رویی با من را نداشتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط