با سلام خدمت همه دغدغه مندان خواستم یک تجربه رو بازگو کنم
با سلام خدمت همه دغدغه مندان خواستم یک تجربه رو بازگو کنم
داخل اتوبوس خط 12 مشهدکه از حرم مطهر میاد تعدادی مکشفه در ایستگاه های مختلف سوار شدند و ازدحام جمعیت زیاد ولی دریغ از یک تذکرلسانی ازطرف خانم های محترم .
فکر میکنم خیلی ها ته دلشون میخواستند تذکر بدن ولی جرات و جسارت نداشتند دیگه من هم همینجوری مثل مار زخمی به خودم می پیچیدم بالاخره یک فکری به ذهنم رسید :
بلند گفتم : سلامتی خانومهای محجبه که توی این گرما هم قانون مملکت رو رعایت میکنند هم برای خودشون ارزش قائل هستند صلوات .
اینو که گفتم جو عوض شد هم چادری ها پچ و پچ کردند و هم مکشفه های خودشون رو جمع و جور کردند
عین این تجربه توی مغازه خواربار فروشی بود رفتم داخل . دیدم یک خانم مکشفه وایستاده و داره خرید میکنه کنارش هم یک خانم مسن مانتویی وایستاده .
من هم سلام کردم و گفتم مادر عزیز ممنون از شما . با تعجب نگاه کرد که یعنی برای چی ؟ گفتم برای اینکه هم به قانون مملکتتون احترام میگذارید هم برای خودتون ارزش قائل هستید ( البته حین گفتم دستم رو روی سرم بردم که نشون بدم منظورم حجاب هست ) و اینجوری شد که مکشفه یک تغییر حالتی درش ایجاد شد ولی نه میتونست حرفی بزنه نه کاری بکنه و من هم امر به معروفم رو کرده بودم مغازه دار هم که آدم مذهبی بود از این حرکت کلی تشکر کرد و گفت این درسته ....
میخوام بگم شیطان یک حالت ترس و اضطراب در وجود ما میندازه که امر به معروف نکنیم ولی باید با اعتماد به وعده یاری خدا عمل کنیم . همچنان که مولا علی علیه السلام فرمایشی دارند با این مضمون که امر به معروف مرگ کسی را به جلو نمی اندازد....
داخل اتوبوس خط 12 مشهدکه از حرم مطهر میاد تعدادی مکشفه در ایستگاه های مختلف سوار شدند و ازدحام جمعیت زیاد ولی دریغ از یک تذکرلسانی ازطرف خانم های محترم .
فکر میکنم خیلی ها ته دلشون میخواستند تذکر بدن ولی جرات و جسارت نداشتند دیگه من هم همینجوری مثل مار زخمی به خودم می پیچیدم بالاخره یک فکری به ذهنم رسید :
بلند گفتم : سلامتی خانومهای محجبه که توی این گرما هم قانون مملکت رو رعایت میکنند هم برای خودشون ارزش قائل هستند صلوات .
اینو که گفتم جو عوض شد هم چادری ها پچ و پچ کردند و هم مکشفه های خودشون رو جمع و جور کردند
عین این تجربه توی مغازه خواربار فروشی بود رفتم داخل . دیدم یک خانم مکشفه وایستاده و داره خرید میکنه کنارش هم یک خانم مسن مانتویی وایستاده .
من هم سلام کردم و گفتم مادر عزیز ممنون از شما . با تعجب نگاه کرد که یعنی برای چی ؟ گفتم برای اینکه هم به قانون مملکتتون احترام میگذارید هم برای خودتون ارزش قائل هستید ( البته حین گفتم دستم رو روی سرم بردم که نشون بدم منظورم حجاب هست ) و اینجوری شد که مکشفه یک تغییر حالتی درش ایجاد شد ولی نه میتونست حرفی بزنه نه کاری بکنه و من هم امر به معروفم رو کرده بودم مغازه دار هم که آدم مذهبی بود از این حرکت کلی تشکر کرد و گفت این درسته ....
میخوام بگم شیطان یک حالت ترس و اضطراب در وجود ما میندازه که امر به معروف نکنیم ولی باید با اعتماد به وعده یاری خدا عمل کنیم . همچنان که مولا علی علیه السلام فرمایشی دارند با این مضمون که امر به معروف مرگ کسی را به جلو نمی اندازد....
- ۹۲۲
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط