{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P35

_مرسی از نگرانیت هه این، ولی من به این راحتیا کشته نمیشم
با اون لبخندش ایش حالا من یچیزی گفتم چرا پرو میشی؟ یوری ژست متفکر گرفت گفت
×هومم من فکر میکنم اگر واقعا این خبر که اون یه اتحاد از دشمنای تو درست کرده این یه اتش بس دروغی ولی اگر جوری رفتار کنیم انگار میدونیم نقشش چیه و قبول نکنیم ممکن برامون خطر داشته باشه
&درسته پس یعنی منظورت این که قبول کنیم
×قبول کنیم ولی حواسمون بهشون باشه و اماده هرچیزی باشیم
+بدم نمیگی ها به هر حال هرچیزی از اون چوی عوضی انتظار میره
ماگ بزرگم که کنار رینگ گذاشته بودم برداشتم درش باز کردم یکم آب خوردم با دستم صورتم پاک کردم
+خب تصمیمت گرفتی چان؟
_اره ، میخوام با چوی محتاط رفتار کنم و اتش بس قبول میکنم
+خوبه حالا نمیخواین که باشگاه من بساط کنین
×سایکوو اونا خانوادمونن
+که چی، خب تو اگر بخوای میتونی بمونی ولی بقیشون چرا باید اینجا باشن
_حق با تو منم کلی کار دارم
پسرا و یوری رفتن بیرون و چان انگار منتظر بود برن تا باهام صحبت کن
_ببین من حس خوبی به این غذیه ندارم حتی اگر قاتل هم باشی به هر حال یه کیم محسوب میشی فقط چوی نیست ما دشمنای زیادی داریم پس
+من به عمارت نمیام
_لازم نیست اونجا بری
با تعجب بهش نگاه کردم که ادامه داد
_ من یه خونه مستقل کنار خیابون سینسا دونگ(یه خیابون تو سئول) دارم کلی هم گارد امنیتی هست پس اگر خواستی میتونی بری اونجا این کلیدش
+من نیاز به کمک ک...
_گفتم اگر خواستی هروقت شرایط بد شد حالا کلید بگیر
کلید از دستش گرفتم به هر حال که قرار نبود برم گذاشتمش یه گوشه رفتم بازم تمرین کنم

یوری ویو:

چان رفت شرکت و لینو و هان من با ماشین بردن جایی که هنوز نمیدونستم اما ظاهرا باید میفهمیدم
بعد چند دقیقه جلوی یه محوطه بزرگ و پرت با یه ساختمون سیاه جلوش توقف کرد پیاده شدیم جلو رفتیم چیزی که میدیدم باورم نمیشپ
+اینا تانکن؟ وایسا اونام اسلحه مواد منفجرن پس یجورایی شما..
_اره این بخشی از تجارتمون، از حالا تو رییس اینجایی چان گفت بهت نشونش بدیم
+اوکی ولی چرا
_چون رییس این بخش توی پرواز دیشبش به کره کشته شد بهتر بگم ترور شد
+آها
_مدت کوتاهی فقط رییسی نگران نباش کار خاصیم نداره فقط باید محموله ها بار هایی که برامون میاد به ما خبر بدی و ما تیم میفرستیم
دیگه چیزی نگفتم بعد یکم دیدن اونجا هممون سوار ماشین شدیم
+الان میریم ماموریت
_یجورایی
+ولی مگه این کار سایکو نیس؟
_اره ولی اینجا به هکر نیاز داشتیم
بعد یکم نشستن رسیدیم پیاده شدیم اسلحم برداشتم
_فقط برو سیستم هم کن تا ما بتونیم کار انجام بدیم
+خیلی خب باشه
اونا رفتن یه سمت دیگه منم وارد ساختمون شدم عجیب جای گلوله اینجا بود دستم شکل مثل اسلحه کردم و خودم جای کسی که اینجا بود کردم واو.. با این شلیکی که به همه جا کرده مشخص دیوونه بوده من یاد سایکو میندازه خندیدم بوی خاک میومد فلش از جیبم در اوردم زدم به کامپیوتری که اونجا بود شروع به هک کردن کردم

هه این ویو:

مثل روال همیشگی رفته بودم تا به یه جایی حمله کنم
_خواهـ..
با شلیک کردن گلوله تو مخش نزاشتم بیشتر از این حرف بزنه خواستم برم که با صدایی سریع برگشتم پشت سرم اسلحه گرفتم با کمال تعجب کسی دقیقا با شکل لباس و ماسک خودم دیدم وایسااا سایکوی تقلبی؟ بالاخره باید میفهمیدم این غذیه کثیف رو دختر جلویی با دیدنم سریع در رفت منم دنبالش دوییدم که پیداش نکردم یهو متوجه گلوله ای که بهم زد شدم جاخالی دادم عوضی قایم شده بود با لگد زدم بهش اسلحش افتاد چه آماتور
شروع کرد به مشت لگد زدن بهم که خیلی راحت زدم با ارنجم زدم تو شکمش پخش زمین شد خواست اسلحه بگیره که با پا اسلحش پرت کردم چند متر اونور تر یقش گرفتم چسبوندم به دیوار
_تو کی هستی هاا کی هستی؟ چرا خودت جای من جا میزنی بگو وگرنه میکشمت
_میگم بگو باهات شوخی ندارم
با عصبانیت بهش نکاه کردم خواستم ماسکش در بیارم که صدای ماشین پلیس شنیدم شت.. لعنتی
+هی ایست ایست..شما ها چرا شبیه همید؟ همدستین؟
بیخیالش شدم سریع دوییدم فرار کردم
+هی وایستااا سایکووو لعنتی بگیرینشش
از در مخفی پریدم بیرون قایم شدم تا برم

پرش زمانی به چند ساعت بعد:

اه لعنت بهش تو مشتم بود مثلاا..
دیدگاه ها (۵)

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

محو زیبایی او پارت ۲۶ ویو رزا وارد اتاقم شدم .......خیلی قشن...

آپدیت یوتیوب @.OfficialEpikHighتوکات از گروه Epik High در آخ...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

پارت ۱ساعت ۷ و ۱۰ دقیقه صبح_جونگکوک:از در زندان اومدم بیرون ...

(ادامه پارت قبل)چان: برای چی برگشتی؟ا.ت: چان من.. من نمیتونم...

[عمارت عشق] part: 2 به سمت اون خانم رفتم. چویا:«خانم دازای س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط