{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عزیز ترین دشمن من :

عزیز ترین دشمن من : پارت چهارم: ویو جونگ کوک : وارد عمارت خاندان پارک شدیم ....شنیده بودم این خونواده یه پسر دیگه هم دارن اما من تا وقتی که من اینا رو میشناسم یه بار اون پسر رو این اطراف ندیدم....با صدایی از خیالات خودم اومدم بیرون....وقتی پشت سرم رو نگاه کردم اون جیهون لعنتی با اون لبخندش که قیافه ش رو می زد اونجا وایساده ... ویو جیمین: بعد از یه دوش خوب و غذایی عالی رفتم سراغ کمد لباسام...یه پیرهن مشکی مردونه با شلوار چسپ پوشیدم و با دستم موهامو بالا زدم ....عطردی که مامانم برام خریده بود رو زده و منتظر ته مین و تهیونگ شدم....زنگ در که اومد در رو باز کردم و با دوتا پسر خوشتیب روبه رو شدم ....تهینگ گفت : چیمی ...زود باش بریم دیر نکنیم.... ویو جونگ کوک : بعد از مذاکره و تحویل اسحله ها با کنچکاوی پرسیدم: راستی پسر کوچیک این خونواده کجاست ...؟ تا حالا ندیدمش....جیهون که انگار فهمیده بود کی رو دارم میگم قیافه ش رفت توهم ....با بیخیالی جواب داد: اون با مادر گرامی از اینجا رفته ...نمیدونم کجاست....بعد گفتم : اسمش چیه ؟.... گفت : نکنه ازش خوشت میاد ها؟.... پوزخندی زدم و بدون اینکه جواب بدم از اونجا رفتم شرط پارت بعدی: لایک 20 کامنت 20
دیدگاه ها (۲۰)

پارت ۲۸

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

پسر بد (54)

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

رومان عشق بی نھایت پارت 14 از زبان ملیسا حنا یہ سرہ نخی از ک...

پارت ۳ویو جونگ کوک شب شده بود امشب با پسرا جمع شده بودیم زیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط