امروز میخواهم بنویسم از دختران و پسرانی که بهترین معشوقشا

امروز میخواهم بنویسم از دختران و پسرانی که بهترین معشوقشان خداست...
از دختران عفیف و از پسرانی غیور...
از اینکه چه زیباست اگر با خدا،
در جاده یـ زندگیـ قدم بگذاریم
میخواهــَمـ بگویــَمــ...
وقتی دستهایت را نذر نیکویی ها میکنی،
شکوفه های تبسم و رضایت در دستانت می شکفد.
وقتی چشم هایت را به روی حرام های خدا میبندی،
خدا ستاره هایش را در چشمانت روشن میکند.
وقتی از جاده تلخ و تاریک گناه حذر میکنی
و به کوچه باغ های خواب و مناجات او قدم می گذاری،
اجابت است که از رد گامهایت میروید.
وقتی با اهن
گ نجابت و وقار پنجره ی دلت را به سمت زندگی امروز می گشایی،
پروانه های صداقت و راستی روی گل های نجیب زندگی ات مینشیند.
آنوقت عطر سر به زیر آیه های احساست،
کوچه ی امروز را سرشار میکند.
وقتی مروارید زیبایی هایت را به صدف حیا و عفاف می سپاری،
خدا دریا،
دریا تورا آبی میکند.
   آن قدر آبی که آسمان به تو رشک میورزد
             آن قدر آبی که آسمان به تو رشک میورزد
                        آن قدر آبی که آسمان به تو رشک میورزد
                                 آن قدر آبی که آسمان به تو رشک میورزد       

 و این چنین است که یک دختر عفیف و یک پسر غیور همیشه نگاه هایشان زلال و شفاف و دستهایشان همیشه پاک و منزه است.
https://telegram.me/joinchat/CNIbPjyy6NoJkwQHplPlqQ
دیدگاه ها (۵)

دریا را با تمام صدف‌های پنهانش آفریدی،و آسمان را آن‌قدر وسیع...

خداوند صبوری های تو را از یاد نمی برد وهمه ی آن هارا جمع میک...

«در سکوتِ شب، قدم‌هایت را می‌شنوم…»بعد از رفتنت، سکوت را انت...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

♥︎ 𝘉𝘢𝘯𝘨𝘵𝘢𝘯 ♥︎لابه‌لای زندگی‌ام ریشه زدید؛آن‌قدر عمیق که حتی ...

مهربان باشید تحت هر شرایطی...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

خانه قدیمی مادر بزرگ پناه آخر هفته های ما است.از زمانی که زن...

زیرِ بغلش را گرفتند…اما داغِ دلش را هیچ‌کس نمی‌توانست بردارد...

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط