خیـــره به مــــردم نشسته ام...تنهـــای تنهـــا...نــــه
خیـــره به مــــردم نشسته ام...تنهـــای تنهـــا...نــــه کسی حــالـــم را میپرسد...نـــــه کسی هـــوایم را دارد...!! عیـب نــدارد... بـــــه ایـــن زنــــدگــی عـــــادت کــــــرده ام...آشــناهایم: غـریــبه هایی هـــــســـتند...کــه تنها اسمشان را میدانم...!! میخندم! ساده میگیرم؛ ساده میگذرم... با هرسازے میرقصم! نـﮧ اینکـﮧ شادم نه! مدتے طولانی شکستم ؛ زمین خوردم ؛ زجر کشیدم وحالا براے زنده ماندن خودرابـﮧ نـادانی زده ام روحم بزرگ نیست! دردم عمیق است میخندم تا جای زخمهایم را نبینی...
- ۷۸
- ۲۳ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط