{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی 

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی 
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی 

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد 
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی 

چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن 
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی 

نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به 
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی 

دل دردمند ما را که اسیر توست یارا 
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی 

نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا 
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی 

برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را 
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی 

دل هوشمند باید که به دلبری سپاری 
که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی 

چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد 
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی 

گله از فراق یاران و جفای روزگاران 
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی
سعدی
دیدگاه ها (۳)

رسیده ام به خدایـی کــه اقتباسی نیستشریعتی که در آن حکم ها ق...

پادشاهان همه مبهوت مقامت گویند:این چه شاهیست مگر ؟این همه نو...

هر سه بی همنفس و خسته دل و تنهاییممن و این کوچه و باران چه ب...

پنهان اگر چه داری چون من هزار مونسمن جز تو کس ندارم پنهان و ...

‍ #شعر#سعدیهمه عمر برندارم سر از این خمار مستیکه هنوز من نبو...

همه عمر برندارم سر از این خمار مستیکه هنوز من نبودم که تو در...

‌همه عمر برندارم سر از اين خمارِ مستىكه هنوز من نبودم، كه تو...

ه هنوز من نبودم که تو در دلم نشستیتو نه مثل آفتابی که حضور و...

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو د...

🌹شعر در باره امام زمان(عج) - سعدی شیرازی.....🌹

🌹شعر در باره امام زمان(عج) - سعدی شیرازی.....🌹

🌹شعر در باره امام زمان(عج) - سعدی شیرازی🌹

🌹شعر در باره امام زمان(عج) - سعدی شیرازی🌹💠دل دردمند ما را که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط