میخواستم بابت هر گناهی شمعی روشن کنم،سوختنش را ببینم و جه
میخواستم بابت هر گناهی شمعی روشن کنم،سوختنش را ببینم و جهنم را یادآور شوم.
اما گناهانم آنقدر زیاد بود که ترسیدم،ترسیدم دنیا را به آتش بکشم !
خدایا...!!! بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم !
بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم !
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم !
بابت هر دلی که شکستم !
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم !
بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم !
خدایا ببخش مرا...
اما گناهانم آنقدر زیاد بود که ترسیدم،ترسیدم دنیا را به آتش بکشم !
خدایا...!!! بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم !
بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم !
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم !
بابت هر دلی که شکستم !
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم !
بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم !
خدایا ببخش مرا...
- ۹۴۱
- ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط