‌نیـمه شـب گـهواره ها ارام می جنبند

‌نیـمه شـب گـهواره ها ارام می جنبند



بی خبـر از ڪـوچ درد الـود انسانهـا

#فروغ_فرخزاد

‌
دیدگاه ها (۱)

کاش چون برگ خزان رقص ِمرا ، ، نیمه شب ماه تَماشا می کرد ، ، ...

درد، وقتــی پذیرفــته شــود و با جــان‌مان یکــی شــود، آرام...

آرام خوابیده… بی‌خبر از هیاهوی دنیا؛کاش دلِ من هم مثل او، جا...

فلامینگوها بی‌خبر از شکوه دماوند، دماوند بی‌نیاز از دیده شدن...

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

در سرم شهری‌ستکه هیچ‌وقت شب نمی‌شود؛پر از خیابان‌های بی‌انته...

با خدا دردِ دل کن…غصه‌هات رو به مهربونی‌اش بسپار؛اون تنها کس...

من از روزی ترسیدم که دیگر از نبودنت گریه نکردم؛چون فهمیدم گا...

شب و آغاز دلتنگی .....کسی چه می داند که هر کسی در دل چه درد ...

شاعرانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط