چِه قدر سَختِه ...
چِه قدر سَختِه ...
که زبونت نتونِه هیچی بِگه !
ولی مَغزت هِی حرف بزَنه
هی حرف بِزنه !
اونوقت مغزِ بیچارت ...
پناه میبره به انگشتاتُ ،
یِه صفحِه ی روشن :)
میگه بنویس ، بنویس !
اونام مینِویسنْ ...
آخر که تموم شد ،
نمیدونی باید چیکارشون کُنی ؟
پاکْ کنی ؟
برایِ کی بفرستٓی !
برایه کی مُهمِه ؟
اونجاس کِه دیگه ...
نه مینویسی نه حرف میزنیٓ !
فقط گم میٓشی تو خودت :)♡
که زبونت نتونِه هیچی بِگه !
ولی مَغزت هِی حرف بزَنه
هی حرف بِزنه !
اونوقت مغزِ بیچارت ...
پناه میبره به انگشتاتُ ،
یِه صفحِه ی روشن :)
میگه بنویس ، بنویس !
اونام مینِویسنْ ...
آخر که تموم شد ،
نمیدونی باید چیکارشون کُنی ؟
پاکْ کنی ؟
برایِ کی بفرستٓی !
برایه کی مُهمِه ؟
اونجاس کِه دیگه ...
نه مینویسی نه حرف میزنیٓ !
فقط گم میٓشی تو خودت :)♡
- ۸۴۸
- ۲۷ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط