زندگی دوباره

پارت ⁴
کایا: ما فرشته ها آدم نمیشیم!
کای: تو خوبییی
کایا: اون که معلومه!
آهی کشیدم. این دختر منو به کشتن نده نوبره!
ولی خب، تو دلم عروسیه. خوشحالم که تنها نیستم!
~~~~~~~
شش سال بعد
از زبون من بدبخت که سه روز دیگه آزمون جامع دارم و مدرسه امروز گفته🤓
کای و کایا توی این چند سال حسابی بزرگ شدن. دیگه اینکه عین بلبل حرف میزنن و راه میرن برای بقیه عجیب نیست. اما خدا شاهده مادر و پدرشون یا به عبارتی دوما و هانا(مادر گرامی✌️) وقتی فهمیدن اینا خوندن نوشتن بلدن چه قشقرقی به پا کردن. میخواستن زمین و زمان رو به هم بدوزن. یکی اینور داد میزد و یکی اونور پایکوبی که عجب بچه های باهوشی داریم!
یه سر و صدایی از داخل اتاق بچه ها میومد. هانا و دوما که ترسیده بودن نکنه بلایی سر بچه ها بیاد با بالا ترین سرعت ممکن وارد اتاق شدن و صحنه ای که باهاش رو به رو شدن این بود:
کای رو زمین دراز کشیده بود و دست و پا میزد و موهای کایا رو گرفته و می‌کشید و کایا هم روی شکم کای نشسته بود و یه دست و یه پای کای رو گرفته بود و یکی از پاهاش تو صورت کای بود و از قضا تلویزیون پشتشون هم روشن بود و دقیقا همین تصویر زیبا رو نشون میداد البته با دوتا آدم بزرگ و تصویر متحرک بود. یعنی چیز،،، فیلم بود. با هر حرکت فیلم هم کای و کایا دقیقا همونطوری تکون میخوردن.
هانا و دوما محکم تو سر خودشون کوبیدن و صدای کوبیده شدنش به گوش کای و کایا رسید. جفتشون برگشتن: بابااااااا مامانننننننننن اجرای این فیلمه خیلی سختههههه
دوما اومد جلو. تلویزیون رو خاموش کرد و از یقه بچه ها گرفت و آوردشون بالا: دقیقا دارین چیکار میکنین؟
کای: 👁👄👁
کایا: =_=
دوما: 🤨
هانا: 🤦🏻‍♀️
و اینگونه در این ارتباط کلی حرف منتقل شد...
دوما: پاشین حاضر شین بریم مهدکودک، امروز روز اولتونه هااا
کای و کایا رفتن لباس فرم شونو پوشیدن و با دوما راه افتادن سمت مهدکودک
معلمشون اونا رو تحویل گرفت و برد پیش بقیه بچه ها(حس میکنم اجناس قاچاقی ای آن که باید مراقب باشن+_+)
معلمشون: بچه ها بیاین اینجا بشینین و با دوستاتون آشنا بشین.
کای: خانم اجازه؟
معلم: چیزی شده کای؟
کای: خانم چرا موهاتون عین کلم بروکلی سبزه؟(یاد ایزوکو و باکوگو افتادم😂)
معلم که نمی‌دونست چی بگه گفت: خب رنگشون کردم
کایا: میدونین که رنگ کردن مو به موهاتون آسیب میزنه؟
معلم: °-°
کای: :)
کایا: ._.
معلم: اممم خب میدونین من موهام خیلی مقاومه بخاطر همین مشکلی پیش نمیاد
کای: منم موهای مقاوم میخوام
کایا: منم
معلم با خنده: اوه خوب به موهاتون برسین موهاتون مقاوم میشه☺️
کای: حالا این همه رنگ چرا سبز؟
معلم: چون دوست دارم
کایا: که شکل کلم بروکلی بشین؟
معلم: @_@
کای: (:
کایا: D:
معلم: بسه دیگه. برین کاردستی تونو درست کنین
کای و کایا شروع به درست کردن کاردستی کردن. اما...
کایا: خانم اجازه؟
معلم: چیزی شده کایا؟
کایا: چی بسازیم؟
معلم: امممم یکی که خیلی دوسش دارین؟
کای: یعنی آدم؟
معلم: میتونی کارتونی درست کنی
کایا: چشم
بچه ها مشغول شدن...
کای: کی رو میخوای درست کنی؟
کایا در حال برش مقوا: اممم کانائه؟
کای: ایده خوبیه
کایا:☺️
و سکوتتتتت.....
کایا: کی رو داری درست میکنی؟
کای: میفهمی...
بعد از ساخت کاردستی...
معلم: خب بچه ها... ببینم چی درست کردین؟
همه کاردستی هاشونو بالا میگیرن. معلم هم یکی یکی ازشون میپرسع که اینا چین یا کین؟
تا میرسه به بچه ها. معلم: خب کایا، تو کی رو درست کردی؟
کایا: یکی که از خواهرم بیشتر دوسش دارم
معلم: چه خوشگله. مطمئنم اون دختر از این کاردستی هم خوشگل تره
کایا: اون که معلومه
معلم: خب کای، ببینم تو چی درست کردی؟
کای کاردستی ش رو نشون میده
معلم: واااااوووو چه خوشگلههه حیوون خونگیته؟
کای یه نگاهی به کاردستی ش میکنه: نه، خانم کلم بروکلی عه
دروغ چرا، کلاس ترکید از خنده
معلم با یه لبخند فیک: اسم این خانم چیه؟
کای: من نمیدونم. خانم اسمتون چیه؟
معلم: &_&
کایا: 🤓
کای: 😎
بچه ها: 🤣(در شرف جر خوردن)
~~~~~~~
پارت ⁴
امیدوارم دوست داشته باشین
پارت بعد رو شاید امروز بزارم
حمایت؟
#انیمه
#شیطان_کش
#زندگی_دوباره
دیدگاه ها (۱۶)

بچه هااابببنید چی برام درست کردن کوکی اومده ایمی رو تو این ب...

ویدیو ولش....زنگ اول ادبیات داشتیم خب؟ یه معلم عقده ای هست م...

کسخلان گروگان

واقعا این وضعیت اعصاب خورد کنه خب یعنی چی من هیچیشو برخلاف ق...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

پارت 31 رمان عشق مدرسه ای جونگین : خب اول مینهو بعد لیسا و ب...

THE DARK SHADOWS

معلم زبان مدرسموننن خییلیی رو مخههه میگه مشقاتو بفرستت خب عا...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۴ویو لیاـ لیا: چپ راستتو ببین...

رفتار سرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط