{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه خفتند

همه خفتند
و منِ دلشده
را خواب نبرد

همه شب دیده ی
من برفلک استاره شمرد

خوابم
از دیده چنان رفت
که هرگز ناید
خواب من
زهر فراق تو بنوشید
و بمرد

مولانا
دیدگاه ها (۳۳)

جنس نگاه تو غریب و مبهمهترس جدا شدن میون ما کمهکنارمی ولی دو...

در بندم از آن دو زلف بند اندر بندنالانم از آن عقیق قند اندر ...

گاهی دلم چنان برای دیدارت تنگ می‌شود که میدانم تنها راهِ رسی...

دوست به کین است و آسمان به کمینم خستـه دل از دست آسمان و زمی...

بعد...منم پیشش خوابیدم و اونو مهکم بغل کردم من نمیتونستم بخو...

تمام ترسم از این است ڪهیڪ شب بخواهی به خوابم بیاییو من همچنا...

ای پری سیما بیا ، ای خوشتر از رویا بیاای عبادتگاه عشق و آرزو...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

عاشقانه های شبنم

گفت مامان با توجه به خوابی که دیدم این آخرین ناهاری هست که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط