پارت 48
پارت 48
ارشام : خاله دلم برات خیلی تنگ شده بود
من : من بیشتر گلم
ارشام : تو بغلت بشینم ؟
من : باشه بشین
تارا : آرشی نمیای بریم بازی کنیم ؟
ارشام : نه.میخوام تو بغل خالم باشم .
من : ارشی جون اگه دوس داری برو با دوستت بازی کن
ارشام : نههه میخوام تو بغلت باشم
ارتا : بزارین بچم تو بغل خالش باشه دیگه سه چار روزه بی قراری میکنه ..بهت خیلی عادت کرده بود سلن
سودا : خیلی اذیتم کرد هرچی بش میگم خاله کار میکنه خونه نیس باز حرف خودشو میزنه ..
من : خخ عشق منه ...😍
ارتا : خب اقا بوراک تعریف کنین خانوادتون کجاس؟؟
تو صورتش خیره شدم غم کل صورتشو گرفته بود ...
ارسام : متاسفانه از دست دادمشون...
ارتا : عع ببخشید شرمنده ناراحتت کردم خدا بیامرزتشون ..
ارسام : عیبی نداره ..
اروین : نامزدی چیزی نداشتی ؟؟
به صورت من یه نیم نگاه انداختو ادامه داد ...
ارسام : داشتم خیلیم دوسش داشتم ..! من واسه کار رفتم امریکا ..وقتی برگشتم دیدم ...تو صورت تیام خیره شدو ادامه داد ... قرار ازدواج با یکی دیگرو گذاشته ...
یا خدا این منو میگه ..الانه که سکته کنم رنگم شده عین لبوووو
ارتا : چه دختر بی وفایی کارس خیلی زشت بوده دیگه چه کنیم قسمته دیگه .. تونستی فراموشش کنی ؟
ارسام : دارم سعی میکنم فراموشش کنم .
من : ببخشید دسشویی کدوم طرفه ؟
تیام : راهرو رو مستقیم برو سمت چپ
من : مرسی
زود از جمعشون خارج شدم زدم تو دسشویی به صورتم اب زدم وای من چرا اینجوری شدم حالم بده میخوام غش کنم .. چرا ارسام فک میکنه که واسم مهم نیستش !!! چرا فک میکنه دوسش نداشتمو پاش نموندم ... چرا فک میکنه میخواستم بهش خیانت کنم !! خدا شاهده که من یه لحظه ام از فکرش دریغ نشدم ... تیامو اندازه اون دوس نداشتم بخدا حتی وقتی با تیام بودم به ارسام فک میکردم ... اون حق نداره اینجوری جلو بقیه ازم بد بگه...
سودا : سلن ..سلن ..
من : اومدم ............چیه ؟
سودا : حالت خوبه ؟ سه ساعته تو دسشویی چیکار میکنی ؟ بیا بریم شام بخوریم .
من : چطور میتونم خوب باشم دیدی راجبم چی میگفت !
سودا : میدونم تحملش سخته واست عزیزم ابجی سیاه بخت من ..هووف .. بیا خوشگلم بریم شام بخوریم ..
من : بریم ....
ارشام : خاله دلم برات خیلی تنگ شده بود
من : من بیشتر گلم
ارشام : تو بغلت بشینم ؟
من : باشه بشین
تارا : آرشی نمیای بریم بازی کنیم ؟
ارشام : نه.میخوام تو بغل خالم باشم .
من : ارشی جون اگه دوس داری برو با دوستت بازی کن
ارشام : نههه میخوام تو بغلت باشم
ارتا : بزارین بچم تو بغل خالش باشه دیگه سه چار روزه بی قراری میکنه ..بهت خیلی عادت کرده بود سلن
سودا : خیلی اذیتم کرد هرچی بش میگم خاله کار میکنه خونه نیس باز حرف خودشو میزنه ..
من : خخ عشق منه ...😍
ارتا : خب اقا بوراک تعریف کنین خانوادتون کجاس؟؟
تو صورتش خیره شدم غم کل صورتشو گرفته بود ...
ارسام : متاسفانه از دست دادمشون...
ارتا : عع ببخشید شرمنده ناراحتت کردم خدا بیامرزتشون ..
ارسام : عیبی نداره ..
اروین : نامزدی چیزی نداشتی ؟؟
به صورت من یه نیم نگاه انداختو ادامه داد ...
ارسام : داشتم خیلیم دوسش داشتم ..! من واسه کار رفتم امریکا ..وقتی برگشتم دیدم ...تو صورت تیام خیره شدو ادامه داد ... قرار ازدواج با یکی دیگرو گذاشته ...
یا خدا این منو میگه ..الانه که سکته کنم رنگم شده عین لبوووو
ارتا : چه دختر بی وفایی کارس خیلی زشت بوده دیگه چه کنیم قسمته دیگه .. تونستی فراموشش کنی ؟
ارسام : دارم سعی میکنم فراموشش کنم .
من : ببخشید دسشویی کدوم طرفه ؟
تیام : راهرو رو مستقیم برو سمت چپ
من : مرسی
زود از جمعشون خارج شدم زدم تو دسشویی به صورتم اب زدم وای من چرا اینجوری شدم حالم بده میخوام غش کنم .. چرا ارسام فک میکنه که واسم مهم نیستش !!! چرا فک میکنه دوسش نداشتمو پاش نموندم ... چرا فک میکنه میخواستم بهش خیانت کنم !! خدا شاهده که من یه لحظه ام از فکرش دریغ نشدم ... تیامو اندازه اون دوس نداشتم بخدا حتی وقتی با تیام بودم به ارسام فک میکردم ... اون حق نداره اینجوری جلو بقیه ازم بد بگه...
سودا : سلن ..سلن ..
من : اومدم ............چیه ؟
سودا : حالت خوبه ؟ سه ساعته تو دسشویی چیکار میکنی ؟ بیا بریم شام بخوریم .
من : چطور میتونم خوب باشم دیدی راجبم چی میگفت !
سودا : میدونم تحملش سخته واست عزیزم ابجی سیاه بخت من ..هووف .. بیا خوشگلم بریم شام بخوریم ..
من : بریم ....
- ۲۹.۶k
- ۱۲ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط