{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_۱ ساعت بعد_

_۱ ساعت بعد_
زینگ.....زینگ
ته:فک کنم یونگی اومد
کوک:اومدن
ته:اره
یونگی:سیلاممممممم
ته:علیککککگکگک
کوک:سلاممممممممم
جیمین:علیکککک
:میگم میاین بریم بیرون
کوک:ارهههه
ته:اره
یونگی:بریم
_رفتن_
:کوک....😈
جیمین:ارهه....😈
ته و یونگی:‌😐😐


کوک و جیمین رفتن داخل و......


















حمله ور شدم به شیر موز ها=چدس.....انتظار چیز دیگع که ندتشتی هااااا=
یونگی و ته:😐😐😐🫠🫠🫠🫠
کوک:اممم.........خیلی هوس کرده بودماا
جیمین:اره منم.....
_۱۰ دقیقه بعد_
جیمین:وایی...خیلی خوردم....
کوک:اره منم
ته:من تو طول روز انقد شیر موز نمیخورم که شما میخورید
=و بلاخره شیر موز روی جیمین اثر کرد=
جیمین:کوک.‌‌‌....میای بریم باهم رامیون بخوریم؟
*معصومه میدونم میخوای پارم کنی بزار فردا پارم کن*
ته:یااااا......شیرموز رگ چلیت رو فعال کرد
جیمین :بیاااا.....من میخوام باهات رامیون بخورمممم
کوک:تو گوه خوردیییی
جیمین:بدونه تو از گلوم پایین نمیره
کوک:فرار کنیننننننن

‌........
دیدگاه ها (۸)

#part3#Boundless......پس خیلی خوب براش صبر کردن تا در کمال آ...

#part2#Boundlessاحمقانه بود که آلفاها باید رده ی بالای جامعه...

وقتی خوراکی میخوریم و به اعضا نمیدیم نامجون : خوشمزس جین : ب...

رمان خون‌آشام من پارت ۳تهیونگ و کوک سوار موتور شدن و تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط