عشق یا حسرت
عشق یا حسرت
پارت ۲
شب رفتیم که بخوابیم که برای فردا پر انرژی باشیم
صبح با زنگ گوشی بیدار شدم گوشی رو خاموش کردم
رفتم و آنا رو بیار کردم
الا:آنا انا بیدار شو
بعد چند ساعت زنگ در خورد دینگ دینگ در رو باز کردم و دیدم خاله با شوق ذوق اومد سمتم
خاله:ای وای سلام عزیزم چطوری ؟
دلم برات تنگ شده بود وای چقدر بزرگ شدی وای آنا رو ببین چقدر بزرگ شده عزیزم ....
الا:سلام خاله جون منم دلم برات تنگ شده بفرمایید بفرمایید
چه خبر خاله چه عجب یادی از ما کردی این طرفا
خاله الا:هیچ خاله جون والا حوصلم سر رفته بود گفتم ییایم سر بزنیم
بعد چند ساعت ناهار گذاشتیم و باهم خوش خندان غذا خوردیم
آنا: خاله بریم بیرون بگردیم یکم حالو حوامون عوض شه
خاله :باشه بریم ببینیم شهر چطوره یکم کره گردی کنیم الا تو میای
الا:باشه بریم
همه آماده شدیم و در اومدیم
یکم رفتیم بازار گردی کردیم
آنا: آبجی خاله گرسنه نمیشه یه چیزی بخوریم
خاله : باشه بریم
رفتیم داخل رستوران و بعد باهم غذا خوردیم
الا: خاله چه خبر کار او بار تو انگلیس چطوره
هیچ سلامتی شکر والا راستش رو بخوای خیلی خسته کنندست
الا : یکم حرف زدن خاله عجیب بود خیلی خسته و جدی خب حق داشت تازه از سفر برگشته بند خدا آوردیم بازار
بعد هه رسیدین خونه خاله داشت زیر لب آروم آروم با تلفونی با یکی حرف میزد محل ندادم و رفتم
الا:یکم فیلم ببینیم ؟
خاله :باش
آنا:آره
داشتیم فیلم میدیدیم که یهو یکی زنگ رو زد
دینک دینگ
خاله :یکی از همکارای منو فیلمو ادامه بدین الان میام
الا:باشه
خاله خیلی آروم حرف نیزد طوری که ما متوجه نشیم
بعد چند دقیقه برگشت و من زیاد شک نکردم
ولی کسی نمیدونست فردا چه روزی قراره بشه
.........................................................................................
حمایت لطفا 🙏🙏💖
میدونم کم نوشتم زیاد وقت نکردم فردا سعی میکنم دو سه تا پارت بزارم ولی لطفا کامنت بدین نظر بدین لطفا کمکم کنین اولین بارمه💝
پارت ۲
شب رفتیم که بخوابیم که برای فردا پر انرژی باشیم
صبح با زنگ گوشی بیدار شدم گوشی رو خاموش کردم
رفتم و آنا رو بیار کردم
الا:آنا انا بیدار شو
بعد چند ساعت زنگ در خورد دینگ دینگ در رو باز کردم و دیدم خاله با شوق ذوق اومد سمتم
خاله:ای وای سلام عزیزم چطوری ؟
دلم برات تنگ شده بود وای چقدر بزرگ شدی وای آنا رو ببین چقدر بزرگ شده عزیزم ....
الا:سلام خاله جون منم دلم برات تنگ شده بفرمایید بفرمایید
چه خبر خاله چه عجب یادی از ما کردی این طرفا
خاله الا:هیچ خاله جون والا حوصلم سر رفته بود گفتم ییایم سر بزنیم
بعد چند ساعت ناهار گذاشتیم و باهم خوش خندان غذا خوردیم
آنا: خاله بریم بیرون بگردیم یکم حالو حوامون عوض شه
خاله :باشه بریم ببینیم شهر چطوره یکم کره گردی کنیم الا تو میای
الا:باشه بریم
همه آماده شدیم و در اومدیم
یکم رفتیم بازار گردی کردیم
آنا: آبجی خاله گرسنه نمیشه یه چیزی بخوریم
خاله : باشه بریم
رفتیم داخل رستوران و بعد باهم غذا خوردیم
الا: خاله چه خبر کار او بار تو انگلیس چطوره
هیچ سلامتی شکر والا راستش رو بخوای خیلی خسته کنندست
الا : یکم حرف زدن خاله عجیب بود خیلی خسته و جدی خب حق داشت تازه از سفر برگشته بند خدا آوردیم بازار
بعد هه رسیدین خونه خاله داشت زیر لب آروم آروم با تلفونی با یکی حرف میزد محل ندادم و رفتم
الا:یکم فیلم ببینیم ؟
خاله :باش
آنا:آره
داشتیم فیلم میدیدیم که یهو یکی زنگ رو زد
دینک دینگ
خاله :یکی از همکارای منو فیلمو ادامه بدین الان میام
الا:باشه
خاله خیلی آروم حرف نیزد طوری که ما متوجه نشیم
بعد چند دقیقه برگشت و من زیاد شک نکردم
ولی کسی نمیدونست فردا چه روزی قراره بشه
.........................................................................................
حمایت لطفا 🙏🙏💖
میدونم کم نوشتم زیاد وقت نکردم فردا سعی میکنم دو سه تا پارت بزارم ولی لطفا کامنت بدین نظر بدین لطفا کمکم کنین اولین بارمه💝
- ۱۶۴
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط