𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 32
○ اندکی اسمات هست که توی کامنتا گذاشتمش و برید اونو بخونید اول بعدش ادامش○
چون اسماته اگه دوست ندارید نخونید
_______
صدای گنگی توی ذهنش میپیچید گریه های هه رین... جیغ های ... دختر فریادهای دردناک مادرش
جونگکوک سرش رو بشدت تکون داد و فریاد بلندی کشید
+ ... لعنتي لعنتي لعنتيييييي
لیویا درد دستش رو فراموش کرد و با دست سالمش صورتش رو پاک .. کرد و نگران سمت جونگکوک رفت
_چیشد؟
... ج... جونگکوک.. م... من چیزیم نیست نگاه کن خوبم ....
+ گمشوو و بیروننن
لیویا آروم آروم به عقب رفت و لباسش رو پوشید و از اتاق خارج .. شد
و اون جونگکوگ بود که نمیتونست صدای دردناک توی سرش رو از بین ببره.. اون صداها
.. اون دردها
.. اون خاطرات
... لعنتی... این اتفاق هربار تکرار میشد
هربار اون دخترها به همین خاطر میمردن بخاطر اون صداهای
.. ذهنش
... بخاطر خون گرفتن چشمهاش
.. اما
.. نمیتونست
... حالا نمیتونست کاری کنه
... فقط میتونست اون دختر و بیرون کنه
... بیرونش کنه تا صدای ذهنش آروم بگیره
... تا خاطراتش محو شن
|2021 فلش بک |
صدای خندههای اون دختر کوچولو توی پارک پیچیده بود و .. جونگکوک با لذت بهش نگاه میکرد
.. با دیدن افتادن هه رین لبخندش رو خورد و بسرعت سمتش دووید
+ اهه رين... آروم تر بدو دختر چیزیت که نشد؟
هه رین لبهاش رو مثل بچه ها جلو داد و سرش رو به اطراف تکون .. داد
...جونگکوک سر دختر رو بغل گرفت
+.. دختر کوچولوم
|پایان فلش بک|
______
زمان حال
بعد از بیرون کردن لیویا از اتاقش بی جون روی زمین نشسته بود؛ .. خسته بود. خسته بود از صداهای ذهنش
از صدای لعنتی دختری که نمیذاشت آرامش داشته باشه و یک روز راحت و بدون درد بگذرونه ، دختری که باعث سلب آرامشش شده بود اما بازهم. حتی صدای ناله های پر درد خیالی اش هم آزارش .. میداد
حتی نفهمید کی خوابش برد اونهم روی زمین به طور نشسته در حالی که بین خواب و بیداری بود با صدای لیویا که اسمش رو صدا میزد سرش رو به طرف در چرخوند
+ چیه ؟
_... اومدم بگم بیای شام
لیویا با نگاه خیره جونگکوک رد نگاهش رو دنبال کرد و به رد ... سوختگی زخم و خون مردگی شونه اش که سر باز کرده بود رسید
سکوت محضی بینشون فرا گرفته بود که با صدای دیپ شده و آروم جونگکوک شکست
+ ضد عفونیش کردی؟
... لیویا سكوتش رو نشکوند
نه که نخواد نمیتونست حرفی از دهانش خارج نمیشد.. نترسیده.... تحت تاثیر قرار نگرفته نه ... فقط شکه شد
تنها چیزی که تو سرش میچرخید این بود گاردی که گرفته بودم چیشد؟ گستاخیم کجا رفته.. قلبم... چرا بعده اینهمه مدت به حرکت در اومده.. حاظر جوابی هام چیشد؟
جونگکوک دستش رو روی زانوهاش گذاشت و از جاش بلند شد و دستی به چشمهاش کشید
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 32
○ اندکی اسمات هست که توی کامنتا گذاشتمش و برید اونو بخونید اول بعدش ادامش○
چون اسماته اگه دوست ندارید نخونید
_______
صدای گنگی توی ذهنش میپیچید گریه های هه رین... جیغ های ... دختر فریادهای دردناک مادرش
جونگکوک سرش رو بشدت تکون داد و فریاد بلندی کشید
+ ... لعنتي لعنتي لعنتيييييي
لیویا درد دستش رو فراموش کرد و با دست سالمش صورتش رو پاک .. کرد و نگران سمت جونگکوک رفت
_چیشد؟
... ج... جونگکوک.. م... من چیزیم نیست نگاه کن خوبم ....
+ گمشوو و بیروننن
لیویا آروم آروم به عقب رفت و لباسش رو پوشید و از اتاق خارج .. شد
و اون جونگکوگ بود که نمیتونست صدای دردناک توی سرش رو از بین ببره.. اون صداها
.. اون دردها
.. اون خاطرات
... لعنتی... این اتفاق هربار تکرار میشد
هربار اون دخترها به همین خاطر میمردن بخاطر اون صداهای
.. ذهنش
... بخاطر خون گرفتن چشمهاش
.. اما
.. نمیتونست
... حالا نمیتونست کاری کنه
... فقط میتونست اون دختر و بیرون کنه
... بیرونش کنه تا صدای ذهنش آروم بگیره
... تا خاطراتش محو شن
|2021 فلش بک |
صدای خندههای اون دختر کوچولو توی پارک پیچیده بود و .. جونگکوک با لذت بهش نگاه میکرد
.. با دیدن افتادن هه رین لبخندش رو خورد و بسرعت سمتش دووید
+ اهه رين... آروم تر بدو دختر چیزیت که نشد؟
هه رین لبهاش رو مثل بچه ها جلو داد و سرش رو به اطراف تکون .. داد
...جونگکوک سر دختر رو بغل گرفت
+.. دختر کوچولوم
|پایان فلش بک|
______
زمان حال
بعد از بیرون کردن لیویا از اتاقش بی جون روی زمین نشسته بود؛ .. خسته بود. خسته بود از صداهای ذهنش
از صدای لعنتی دختری که نمیذاشت آرامش داشته باشه و یک روز راحت و بدون درد بگذرونه ، دختری که باعث سلب آرامشش شده بود اما بازهم. حتی صدای ناله های پر درد خیالی اش هم آزارش .. میداد
حتی نفهمید کی خوابش برد اونهم روی زمین به طور نشسته در حالی که بین خواب و بیداری بود با صدای لیویا که اسمش رو صدا میزد سرش رو به طرف در چرخوند
+ چیه ؟
_... اومدم بگم بیای شام
لیویا با نگاه خیره جونگکوک رد نگاهش رو دنبال کرد و به رد ... سوختگی زخم و خون مردگی شونه اش که سر باز کرده بود رسید
سکوت محضی بینشون فرا گرفته بود که با صدای دیپ شده و آروم جونگکوک شکست
+ ضد عفونیش کردی؟
... لیویا سكوتش رو نشکوند
نه که نخواد نمیتونست حرفی از دهانش خارج نمیشد.. نترسیده.... تحت تاثیر قرار نگرفته نه ... فقط شکه شد
تنها چیزی که تو سرش میچرخید این بود گاردی که گرفته بودم چیشد؟ گستاخیم کجا رفته.. قلبم... چرا بعده اینهمه مدت به حرکت در اومده.. حاظر جوابی هام چیشد؟
جونگکوک دستش رو روی زانوهاش گذاشت و از جاش بلند شد و دستی به چشمهاش کشید
- ۹.۵k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط