تمام دغدغه ی آن سالها مخفی کردن پیراهن گِلی یا زانوی زخم

تمام دغدغه ی آن سالها مخفی کردن پیراهن گِلی یا زانوی زخم برداشته از دوچرخه سواری بی دست بود. تمام اضطراب کودکی ثلث سوم امتحانات بود و معدل بیست که از ما قهرمان های افسانه ای در کوچه و محله می ساخت‌. زنجیر دوچرخه در رفته را با مهارتی مثال زدنی سر جایش می انداختیم و کوچه و محله را کشف می کردیم. دکه ی رورنامه فروشی و لواشک های ترش با آدامس های ترقه ای.
نانوایی سنگکی و نانوایی بربری که همیشه چانه می زدیم سنگک چیز دیگریست!
ساندویچی کوچک محله و چیپس های دست سازش! آخرین کاج بلند ، انتهای خیابانی که به اتوبان می رسید مرز محله و حریم دوچرخه سواری مان بود. آن روزها آخرین تکنولوژی جهان فیلم های میکرو و سِگا بود و ترس کودکی مان از تمام شدن تابستان با تمام نشدن بازی ها در ایستگاه آخر تابستان روز به روز بیشتر میشد. ماه سفر از راه رسیده بود. سفری به خارج از محله ، شاید یک جای دور... جایی که کودکی هایمان را در یک شهریور داغ و آرام جا گذاشتیم...
دیدگاه ها (۲۷)

زنانی که مردم خیال می‌کنند از سیاره دیگر آمده‌اند!محبوبیت دو...

تابستان، در آن سال‌های دور، تنها یک «فصل» نبود؛ یک استقلالِ ...

کودکی هایم کجا رفت...کِی برای آخرین بار در کوچه با توپ پلاست...

دلم حیاط خانه قدیمی پدر را میخواهد...یک بعدازظهر تابستان باش...

معشوق منبا آن تن برهنه بی‌شرمبر ساق‌های نیرومندشچون مرگ ایست...

*✦͙͙͙✿🌹❥𓂃🍃✦پاییز است دیگر!پیچیده اش نکنیدگاهی همچون سرخی انا...

زن در چهل سالگی دیگر بهار نیست تابستان است🧚✨#ویسگون #خاص #ست...

فالو کردن این پیج = مشاهده کردن بروزترین کلیپ های

فالو کردن این پیج = مشاهده کردن بروزترین کلیپ های

امیدوارم روزی کسی منو اون‌قدر دوست داشته باشه که دیدن اشک تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط