کودکی هایم کجا رفت...

کودکی هایم کجا رفت...
کِی برای آخرین بار در کوچه با توپ پلاستیکی فوتبال بازی کردم...
کِی برای آخرین بار با بچه های محل فوتبال بازی کردم....
فقط میدانم جایی در تاریخ کودکی هایم را جا گذاشتم...
روزهایی که بیشترش با تنهایی هایم گذشت...
تنها رفیق آن روزهایم یک تلویزیون سیاه سفید ۱۴ اینچ بود و کتاب هایم و چند اسباب بازی ...
روزهایی که اگرچه تنها بودم اما خوش بودم ...
در کنار دار قالی مادرم بازی می‌کردم...
حیاتمان اگرچه کوچک بود اما خاطرات آن باغچه کوچک با آن گلدانی های شمعدانی و حُسن یوسف کنار آن همیشه با من است...
حوض کوچکی داشتیم که ظهرهای تابستان گاهی تنی به آب میزدم و مادری مهربان که جز مهربانی از او ندیدیم... کجا رفت آن مهر و صفا...
کجا رفت آن مادر مهربان... کجا رفت آن کودکی پر نشاط... چرا اثری از آن روزها باقی نمانده...
کجا رفت آن بی بی قصه های مجید عصر جمعه...
کجا رفت آن قصه های ظهر جمعه...
کجا رفت آن مسابقه محله صبح های جمعه و مجری پرشور و پرنشاط با بچه های خوشحال ...
کجاست آن فیلم های سینمایی خارجی عصرهای جمعه...
کجاست آن اوشین سال های دور از خانه...
لینچان و شیچین و شکارچی ببر جنگجویان کوهستان کجا رفتند...
آقا جلال مقامی مجری برنامه دیدنیها کجاست...
چرا همه خاطرات خوب کودکی ما را غبار فراموشی گرفته است...
جوجه های خونه مادربزرگه آیا بزرگ شدند؟ چخبر از هاپوکومار ؟
دیدگاه ها (۲)

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_1فصل...

تک پارتی ویو ا.ت نور کم تلویزیون روی صورتمون افتاده بود کنار...

چند پارتی بازی ممنوع

Lost leaves/رمان جیمین

پارت هشتم: «مسابقه با زمان در کدها»نور قرمز مچ‌بند آندیا روی...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

007-پنهان در مه - پارت ۶۸

دوران کودکیمن پُرم از خاطرات و قصه های کودکیاینکه روباهی چگو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط