این کاغذ ها را ببین

این کاغذ ها را ببین
همه خالی مانده اند
نمی دانم چرا همیشه فکر می کردم یک دنیا حرف برای گفتن دارم
یک دنیا حرف های ناگفته که تا به حال نشنیده ای
همیشه فکر می کردم اگر روزی قرار باشد از تو بنویسم،
تمام این کاغذ ها سیاه میشود.
اما امروز که شروع به نوشتن کردم،دیدم حتی یکی از آنها هم پر نشده اند.
پس این همه حرف که روی دلم سنگینی میکند چیست ؟
دلم پر است
پر است از حرف هایی که دوست دارم فقط تو بدانی
اما راستش نه به زبان می آید و نه می توانم بنویسم آنها را
بیا این کاغذ ها را جمع کن
تازه فهمیدم دلم لبریز از حرف نیست
لبریز از یک حس است
حس دلتنگی ..
حالا من مانده ام و یک دنیا حرف که نه گفتنی است و نه نوشتنی
بیا این کاغذ ها را جمع کن
من چیزی برای نوشتن ندارم …
دلم برای کسی تنگ است :(
دیدگاه ها (۱)

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

حس می‌کردم که این دنیا برای من نبود، برای یک دسته آدمهای بی‌...

┄┉✿┉┄ ⇠ 🐰: خب، اینطوری روزهام رو می‌گذرونم... به لطف شما دار...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۲**ویو آت**ساعتم داشت تیک‌تیک می‌...

نوشتنتا حالا فکر کردی یه تکه کاغذ کادو که معمولاً آخرش راهی ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

چند پارتی

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

F

فکر کنم سخت‌ترین قسمتِ رفتن از تو، خودِ رفتن نیست؛ اینه که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط