{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک خاطره زیبا از شهید مصطفی صدرزاده(سید ابراهیم) ...دفعه

یک خاطره زیبا از شهید مصطفی صدرزاده(سید ابراهیم) ...دفعه آخر قبل از رفتنشون با ما تماس گرفتن و خواهش کردن که برام دعا کنید.تا که برم پیش داداش حسن(شهید حسن دانا)و ادامه دادند..چرا بچه های مشهد میان و زود شهادت رو میگیرند?!! من هم در جوابشون گفتم: بچه های مشهد لحظه آخر میرن پابوس امام رئوف و شهادت رو از امام رضا علیه السلام میگیرن... @shahidmostafasadrzade
دیدگاه ها (۲)

یه دختر کلاس هفتمی که شهید میشه رو از زبون خودش بشناس

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

پزشکیان در گفت‌وگو با شبکه الجزیره: از توافق عربستان، ترکیه ...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

وست دختر کوچولوی من پارت3ویو روز اول مدرسه م/جس: کی واسه روز...

سلام قابل توجه بعضیا که حضرات ائمه ی معصومین (علیه السلام) ر...

بسم رب الشهداء...خاطره شهید مدافع حرم آقا مصطفی صدرزاده از ش...

شهید مدافع حرم مصطفی صدر زادهبعد از شهادت داداش مصطفے از ماد...

#قرارگاه_فرهنگی_شهید_سپهبد_قاسم_سلیمانی #کارگروه_شهداییلحظات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط