همیشه چای کم رنگ مینوشید. اگر چای پررنگ میشد، از طرف دیگر

همیشه چای کم رنگ مینوشید. اگر چای پررنگ میشد، از طرف دیگر لیوان نمی توانست مرا ببیند؛ اینطور می گفت. :)

-جمال‌ ثریا
#جیرجیرک_کوچولو
دیدگاه ها (۰)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۲چند روز بعد، دوباره رفتم. این ب...

سیلام به خوشگلای مانوکو ...همگی ... یک بغل محکم از طرف من .....

آهسته زندگی کن...بگذار طعم یک فنجان چای، همه‌ی حواست را پر ک...

عاشقانه های شبنم

پارت هشت راز خون

چند پارتی جیمین پارت دوم

و قلبم دوباره تپیدpart: 1. ...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

پارت ۳۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط