{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم رب الشهداء...

بسم رب الشهداء...






شهیدمدافع حرم سیدمیلاد مصطفوی:

چشـــــم پاکی و پاک دامنی شهید

سیدمیلاد پیش مادر حاج محمد خیلی میرفت...بهش میگفت عمه جان.
مادرحاج محمد به سید گفت: بیا زن بگیر
سید میگفت عمه دعا کن شهیدبشم...

هرچی میگفتم میگفت دعا کن شهید بشم...
بهش گفتم چرا حال وحوصله نداری.
گفت عمه رفتم خواستگاری وقتی بادختر حرف زدم بهش گفتم من رفتنی هستم،یه کلاه سبز مغنیه هم داشتم گذاشته بودم سرم که بالا نگاه نکنم. چندکلمه که حرف زدم ببینی خدا منو میبخشه به خاطر این چند لحظه؟

عمه هم براش قضیه خواستگاری حاج محمد رو تعریف کرده بود...
که وقتی رفته بود خواستگاری به دختر گفته بود من چنددقیقه ای که باشما صحبت میکنم شما خواهر منی.اگرهم ازدواج کردیم همسر من هستی...
پس حلالم کن...

مادر حاج محمد میگف اینو گفتم بهش آروم شد.خیالش راحت شد...


تاریخ شهادت:سوم محرم ۹۴
محل شهادت:روستای شقیدله ریف جنوبی حلب نزدیک شهرخانات...






شهادت جامونده های گنه کاااار صلوات...
دیدگاه ها (۳)

بسم رب الشهداء...خاطرات سردار شهیدحاج حسین بادپا...قسمت آخر:...

بسم رب الشهداء...نحوه شهادت شهید سجاد عفتی:یکشنبه بود ۲۹ آذر...

بسم رب الجهادمادرش میگفت:شهادت یک آرزو و دغدغه همیشگی جهاد ب...

احمد تشنه شهادت و همیشه نگران مردن در بستر بود. همیشه می گفت...

دوخاطره ازبسیجی شهید علی اکبر ابراهیمی👇👇خاطره اول: گفت:« یک ...

دری از درهای بهشت ....!!بابا همیشه به من و مادر می گفت من را...

شهید صمد امید پورحتما تا انتها بخونیدبرادر محمد یکی از دوستا...

شهید مدافع حرم آ سید میلاد مصطفوی...♥وصیت نامه♥اینجانب سیدمح...

خاطره ازسردارشهیدحاج حسین خرازی👇👇گفت « بشین بریم به دور بزنی...

صیغه ی عقد که جاری شد، رفتیم که با هم صحبت کنیم...دیدم پی چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط