{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم

ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم
گر بهار آید وگر باد خزان آسوده‌ایم

سروبالایی که مقصود است اگر حاصل شود
سرو اگر هرگز نباشد در جهان آسوده‌ایم

گر به صحرا دیگران از بهر عشرت می‌روند
ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده‌ایم

هر چه در دنیا و عقبی راحت و آسایش است
گر تو با ما خوش درآیی ما از آن آسوده‌ایم

برق نوروزی گر آتش می‌زند در شاخسار
ور گل افشان می‌کند در بوستان آسوده‌ایم

باغبان را گو اگر در گلستان آلاله‌ایست
دیگری را ده که ما با دلستان آسوده‌ایم

گر سیاست می‌کند سلطان و قاضی حاکمند
ور ملامت می‌کند پیر و جوان آسوده‌ایم

موج اگر کشتی برآرد تا به اوج آفتاب
یا به قعر اندر برد ما بر کران آسوده‌ایم

رنج‌ها بردیم و آسایش نبود اندر جهان
ترک آسایش گرفتیم این زمان آسوده‌ایم

سعدیا سرمایه‌داران از خلل ترسند و ما
گر بر آید بانگ دزد از کاروان آسوده‌ایم
دیدگاه ها (۲)

من بدین خوبیّ و زیبایی ندیدم روی راوین دلاویزیّ و دلبندی نبا...

تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلممثل تو کیست در جهان تا ز تو...

همان جا که درد است همانجاست دوا....

🌹🌷نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیباییکه هر کس با دلارامی سر...

🌹ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی....🌹

تو پری زاده ندانم ز کجا می‌آییکآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی...

.تو پری زاده ندانم ز کجا می‌آییکآدمیزاده نباشد به چنین زیبای...

مَن أعانَ ظالِما علی ظُلمِهِ جاءَ یَومَ القِیامَةِ و علی جَب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط