جن زیبا
پارت ۵
کوک : تو واقع با اینکه یه شیطانی ولی اصلا اونجوری نیستی و خیلی مهربون تری ولی متاسفم نمیتونم با یه جن رابطه داشته باشم همین الانم از ترس اینکه چیکار قرارع بکنی توی دلم اشوبه.به پدر مادرم در رابطه با تو باید چی بگم این نشدنیه....متاسف...
رونیا :فقط یه شبانه روز بهم وقت بده ازت خواهش میکنم ......من عاشقتم ....بهت ثابت می کنم بخاطر تو ....تمام آدمارو میکشم فقط بخاطر تو .....اینو یادت بمونه به زودی برمیگردم ( رونیا از بالکن میپره پایین)
کوک : رفتم از بالکن نگاه کردم ولی دیگه نبود .....
ویو رونیا
به جهنم برگشتم باید برای انسان شدن آبروریزی انجام بدم تا پدرم منو برای تنبیه بکشه اونوقت به یه آدم تبدیل میشم به زمین میرم ولی باید اون معجون حافظه رو بنوشم تا عشقم رو یادم بمونه باید یکی از شاهزاده های دیگه رو بکشم تا کشته بشم به اتاق لیو رفتم شاهزاده سوم
برای این کار تردید نداشتم چون لیو یه شاهزاده بدرد نخور بود فقط بحار بی رحمی بیش از حدش اونو ستایش میکردن بدون در زدن وارد شدم
لیو : اوهههه...ببین کی اینجاست خواهر زیبای من (پوزخند)
رونیا: میبینم دلت خیلی برام تنگ شدع بود
لیو :هنوزم بهت میگم ما خواهر برادر های ناتنی هستیم ....(صورتشو روی رونیا خم میکنه)
رونیا :منم قبول دارم ..ولی یه چیز یرو باید ازت بگیرم
همون لحظه با دستش به سینهی لیو میزنه لیو دستش رو روی دست رونیا میزارع ولی خیلی دیر شده و رونیا قلب لیو رو در میارع معطل نمیکنه و به سمت خوابگاه پدر میرع و دوباره بدون در زدن وارد میشه روبه روی پدرش قرار میگیرع در حالی که چشمانش از خشم قرمز شدع بود گفت
رونیا :پس بی عرضه تو کشتم کسی که این خودت بود
لوسیفر : تو...چه غلطی کردی
رونیا :دوست ندارم برای یه آدم بی مصرف حرفم رو دوبار تکرار کنم
همون لحظه لوسیفر از خشم پا میشه و ه.رزه های دورش که به پاهاش افتاده بودن رو کنار میزنه
لوسیفر :خودم بالاتر میکشنم(عربده)
قلاده سرخ رو آماده کنید
رونیا
کوک : تو واقع با اینکه یه شیطانی ولی اصلا اونجوری نیستی و خیلی مهربون تری ولی متاسفم نمیتونم با یه جن رابطه داشته باشم همین الانم از ترس اینکه چیکار قرارع بکنی توی دلم اشوبه.به پدر مادرم در رابطه با تو باید چی بگم این نشدنیه....متاسف...
رونیا :فقط یه شبانه روز بهم وقت بده ازت خواهش میکنم ......من عاشقتم ....بهت ثابت می کنم بخاطر تو ....تمام آدمارو میکشم فقط بخاطر تو .....اینو یادت بمونه به زودی برمیگردم ( رونیا از بالکن میپره پایین)
کوک : رفتم از بالکن نگاه کردم ولی دیگه نبود .....
ویو رونیا
به جهنم برگشتم باید برای انسان شدن آبروریزی انجام بدم تا پدرم منو برای تنبیه بکشه اونوقت به یه آدم تبدیل میشم به زمین میرم ولی باید اون معجون حافظه رو بنوشم تا عشقم رو یادم بمونه باید یکی از شاهزاده های دیگه رو بکشم تا کشته بشم به اتاق لیو رفتم شاهزاده سوم
برای این کار تردید نداشتم چون لیو یه شاهزاده بدرد نخور بود فقط بحار بی رحمی بیش از حدش اونو ستایش میکردن بدون در زدن وارد شدم
لیو : اوهههه...ببین کی اینجاست خواهر زیبای من (پوزخند)
رونیا: میبینم دلت خیلی برام تنگ شدع بود
لیو :هنوزم بهت میگم ما خواهر برادر های ناتنی هستیم ....(صورتشو روی رونیا خم میکنه)
رونیا :منم قبول دارم ..ولی یه چیز یرو باید ازت بگیرم
همون لحظه با دستش به سینهی لیو میزنه لیو دستش رو روی دست رونیا میزارع ولی خیلی دیر شده و رونیا قلب لیو رو در میارع معطل نمیکنه و به سمت خوابگاه پدر میرع و دوباره بدون در زدن وارد میشه روبه روی پدرش قرار میگیرع در حالی که چشمانش از خشم قرمز شدع بود گفت
رونیا :پس بی عرضه تو کشتم کسی که این خودت بود
لوسیفر : تو...چه غلطی کردی
رونیا :دوست ندارم برای یه آدم بی مصرف حرفم رو دوبار تکرار کنم
همون لحظه لوسیفر از خشم پا میشه و ه.رزه های دورش که به پاهاش افتاده بودن رو کنار میزنه
لوسیفر :خودم بالاتر میکشنم(عربده)
قلاده سرخ رو آماده کنید
رونیا
- ۲۴.۱k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط