شب فراق نداند که تاسحرچنداست

شب فراق نداند که تاسحرچنداست
مگرکسی که به زندان عشق دربنداست
گرفتم ازغم دل راه بوستان گیرم
کدام سروبه بالای دوست ماننداست
پیام من که رساندبه یارمهرگسل
که برشکستی وماراهنوزپیونداست
قسم به جان توخوردن طریق عزت نیست
به خاکپای توکه آنهم عظیم سوگنداست
که باشکستن پیمان وبرگرفتن دل
هنوزدیده به دیدارت آرزومنداست
زدست رفته نه تنهامنم دراین سودا
چه دستهاکه زدست توبرخداونداست
زضعف طاقت آهم نماندوترسم خلق
گمان برندکه سعدی زدوست خرسندست.....تقدیم به عشقم
دیدگاه ها (۸)

شب فراق .. .شب فراق که داند که تا سحر چند استمگر کسی که به ...

لاجرم بر دل نشیند...

628شب #فراق که داند که تا سحر چند استمگر کسی که به زندان عشق...

شب فراق که داند که تا سحر چند استمگر کسی که به زندان عشق درب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط