رز زخمی من پارت 19
وقتی به بخش رسیدم یه پرستار به سمت اومد و داشت وضعیت بیمار رو برام میگفت داشتم با دقت به حرفاش گوش میدادم تا جایی که گفتم اسم بیمار چیه؟
(پرستار=پ/ر)
پ/ت: چئون جونگ کوک
یه لحظه به گوش های خودم شک کردم و دوباره پرسیدم کی؟
پ/ر:چئون جونگ کوک
احساس کردم دنیا رو سرم خراب شد جلو چشم سیاهی میرفت دستام شروع کردن به لرزیدن هیچی کنترلی روی واکنش بدنم نداشتم.
همون لحظه رئیس بیمارستان اومدو گفت چرا نمیری عمل رو شروع کنی؟
مردمک چشمام میلرزید توی چشمای رئیس نگاه کردم و گفتم من نمی تونم این عمل رو انجام بدم .
رئیس وقتی لرزش شدید دستام رو دید متوجه وضعیتم شد رو به پرستار کردو بهش گفت زود برو از بخش داروخونه ریتالین 20 بیار .
(خوب اینجا یه توضیح درباره این دارو ریتالین بدم
بچه این دارو برای کسانی که ذهنشو خیلی شلوغه و تمرکز کافی رو کاراشون ندارن و از طرفی هم برای کم کردن استرس استفاده میشه)
فقط جون ورئیس میدونستن من این دارو رو قبلا مصرف میکردم .
وقتی پ/ر دارو اورد بدون اتلاف وقت اون رو خوردم و خودم رو برای تپش قلبی که قراره بعد از عمل بگیرم اماده کردم.
اخه من یه دوسال میشد مصرفش ترک کردم واگه دوباره بخوام مصرف کنم باید از 5 میلی گرم شروع میکردم نه از 20 میلی گرم......
......................................
از شانس بدم توی اتاق عمل فقط مرد بود بعد از 7 ساعت از توی اتاق عمل دراومدم موفق شدم اما دیگه نمی تونستم تحمل کنم همینکه پام رو از اتاق عمل گذاشتم بیرون نتونستم دیگه روی پاهام وایستم وچشمام هم دیده یاری نمیکردن اخرین چیزیه که دیدم این بود که جون به سمتم میدوید و صدا هارو کاملا مبهم میشندیم و دیگه چشمام بسته شد
.................................................................................
خوب این هم از این پارت اگه تونستم یه پارت دیگه میزارم
واز این به بعد شرط ها 15 لایک و20 کامنته
ممنونم که حمایتم میکنین🙏🙏🙏
....................................
.......................................
@worxp
@dance.tikpop
...................................
@brexi
خوب ایشون هم مثل من تازه شوع به فیک نوشتن کردن
لطفا حمایتش کنید🙏
(پرستار=پ/ر)
پ/ت: چئون جونگ کوک
یه لحظه به گوش های خودم شک کردم و دوباره پرسیدم کی؟
پ/ر:چئون جونگ کوک
احساس کردم دنیا رو سرم خراب شد جلو چشم سیاهی میرفت دستام شروع کردن به لرزیدن هیچی کنترلی روی واکنش بدنم نداشتم.
همون لحظه رئیس بیمارستان اومدو گفت چرا نمیری عمل رو شروع کنی؟
مردمک چشمام میلرزید توی چشمای رئیس نگاه کردم و گفتم من نمی تونم این عمل رو انجام بدم .
رئیس وقتی لرزش شدید دستام رو دید متوجه وضعیتم شد رو به پرستار کردو بهش گفت زود برو از بخش داروخونه ریتالین 20 بیار .
(خوب اینجا یه توضیح درباره این دارو ریتالین بدم
بچه این دارو برای کسانی که ذهنشو خیلی شلوغه و تمرکز کافی رو کاراشون ندارن و از طرفی هم برای کم کردن استرس استفاده میشه)
فقط جون ورئیس میدونستن من این دارو رو قبلا مصرف میکردم .
وقتی پ/ر دارو اورد بدون اتلاف وقت اون رو خوردم و خودم رو برای تپش قلبی که قراره بعد از عمل بگیرم اماده کردم.
اخه من یه دوسال میشد مصرفش ترک کردم واگه دوباره بخوام مصرف کنم باید از 5 میلی گرم شروع میکردم نه از 20 میلی گرم......
......................................
از شانس بدم توی اتاق عمل فقط مرد بود بعد از 7 ساعت از توی اتاق عمل دراومدم موفق شدم اما دیگه نمی تونستم تحمل کنم همینکه پام رو از اتاق عمل گذاشتم بیرون نتونستم دیگه روی پاهام وایستم وچشمام هم دیده یاری نمیکردن اخرین چیزیه که دیدم این بود که جون به سمتم میدوید و صدا هارو کاملا مبهم میشندیم و دیگه چشمام بسته شد
.................................................................................
خوب این هم از این پارت اگه تونستم یه پارت دیگه میزارم
واز این به بعد شرط ها 15 لایک و20 کامنته
ممنونم که حمایتم میکنین🙏🙏🙏
....................................
.......................................
@worxp
@dance.tikpop
...................................
@brexi
خوب ایشون هم مثل من تازه شوع به فیک نوشتن کردن
لطفا حمایتش کنید🙏
- ۲۶.۱k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط