هــر وقت قصد میکنــم בیگر از تـــو ننویســـم

هــر وقت قصد میکنــم בیگر از تـــو ننویســـم


بـــاران مے‌بارد ...


نغمـــه‌ا ے زمـــزمه مے ‌شود ...


کسے از تـو مے ‌پرسد ...


خــاطـره‌اے جـــان مے گیرב !


و مـــن در کشـاکـش ایـــن نبرב نابــرابر


همیشـــه مغلـوب مے ‌شوم


نبودنـــت בر ב مے کند


בرســت مثل روز اول ...


شایدم کمـــے بیشتر


من به دستــهاے خالے ‌ام خیـــره مے شوم


و בر نـابـاورے ‌هاے  بے ‌رحـــمانه‌ ے تمــام روزهـــاے نبودنت


בست‌هــاےخالــے ام ... جاے خالــے ‌ات ... نبــوבنت


و این پاهـــا ےخستــه‌ ے بے پــرسـه


בرב مے گیــر ב...
دیدگاه ها (۶)

هر وقت قصد می‌کنم دیگر از تو ننویسمباران می‌بارد ..نغمه‌ای ز...

هر وقت قصد می‌کنم دیگر از تو ننویسمباران می‌بارد …نغمه‌ای زم...

هر وقت قصد می‌کنم دیگر از تو ننویسمباران می‌بارد ..نغمه‌ای ز...

هر وقت قصد می کنم دیگر از تو ننویسمباران می باردنغمه ای زمزم...

هر وقت قصد می‌کنم دیگر از تو ننویسمباران می‌بارد ..نغمه‌ای ز...

هر وقت قصد می‌کنم دیگر از تو ننویسمباران می‌بارد ..نغمه‌ای ز...

مـے ترسم از نبوבنت و از بوבنت بیشتر…!نـבاشتنت ویرانم میڪنـב ...

«در سکوتِ شب، قدم‌هایت را می‌شنوم…»بعد از رفتنت، سکوت را انت...

تو در مننه یک خاطره‌ای،نه رؤیایی گذرا؛تو آن حضوریکه نبودنش ن...

یه‌آدمی‌توزندگیم‌دارم‌که‌ازماه‌قشنگ‌تره شمابهش‌میگین‌رفیق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط