هر وقت قصد می‌کنم دیگر از تو ننویسم

هر وقت قصد می‌کنم دیگر از تو ننویسم
باران می‌بارد ..
نغمه‌ای زمزمه می‌شود
کسی از تو می‌پرسد
خاطره‌ای جان می‌گیرد !
و من در کشاکش این نبرد نابرابر
همیشه مغلوب می‌شوم
نبودنت درد می‌کند!
درست مثل روز اول ...
شایدم کمی بيشتر

من به دستهای خالی‌ام خیره می‌شوم
و در ناباوری‌های بی‌رحمانه‌ی تمام روزهای نبودنت
دست‌های خالی‌ام ... جای خالی‌ات ... نبودنت
و این پاهای خسته‌ی بی‌پرسه
درد می‌گیرد ..



{ نیکی‌ فیروزکوهی }
دیدگاه ها (۱۳)

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط