باران که آمد چترت را ببند!

باران که آمد چترت را ببند!
بگذار دانه های زلال باران گردو غبارت را بشویند...
بگذار خیس خیس شوی تا پاک شوی از ملالت ها
می توانی در آغوش نگاه باران همسفر قدم هایش باشی
با صدایش همه مهر شوی
مگذار باران همنشین لجن زار ته جوی شود
بیا وبارانی باش
ببار و ببار و ببار
باران چشم ندارد!
بر همه می بارد...
چشمش همه آغوش مهراست
چشم هایت را زیر باران ببند
وبارانی شو
بارانی باش
وبارانی بمان
دیدگاه ها (۱۳)

«خاطرات او». p¹.پرده ی اتاقم را کنار میزنم و به بارانی که آر...

لیلا میناخانی شاعر ایرانی

پایان زمستان ، بهاری است با شمایل باد که بر لب بام ها جان می...

تابستان هم کم کم داردبساطش را جمع می کند و جایش را به خش خش...

بهار غم انگیز بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد  نسیمی بوی فروردی...

حرومزاده ای به نام ترامپ پایانت نزدیکه حرومی ♨️ترامپ به هزین...

♨️گزارش رسانه عبری: یک کشتی اسرائیلی که از حیفا به سمت بلغار...

♨️اعتراف صدراعظم آلمان: جنگ تحمیلی علیه ایران بیش از ۱۰۰ میل...

♨️واکنش عراقچی به اظهارات اخیر صدراعظم آلمان: دیگر خط قرمزی ...

♨️علی‌اف دعوت اردوغان را رد کرد؛ نشانه‌ای تازه از اختلاف باک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط