{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
چرا "مهدی" غذایش را نمی خورد!؟




ناهار خونه پدرش بودیم. همه دور تا دور سفره نشسته بودن و مشغول غذا خوردن.


رفتم تا از آشپزخانه چیزی برای سفره بیارم.

چند دقیقه طول کشید.


تا برگشتیم نگاه کردم دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده تا من برگردم و با هم شروع کنیم.


این قدر کارش زیبا بود که تا الان تو ذهنم مونده بود.


راوی: همسر شهید


شادی روح شهید مهدی زین الدین صلوات

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

التمـــاس دعــــا
دیدگاه ها (۱)

سلام صبح بخیر....

فتامل...

یااباعبـــــدالله...اشکـــِ چَشـمَم را نَدیده هـیچ کس غیر از...

همسر شماهر کس هم که باشد،ولو حضرت یوسف،بعد از یک ماهیواش یوا...

«رایحه پنهان»تهیونگ هنوز مشغول اسپری کردن گل‌ها بود، اما هر ...

دست به غذا نزدشهید مهدی زین الدینناهار خونه پدرش بودیم . همه...

شهید مهدی زین الدین ناهار خونه پدرش بودیم . همه دور تا دور ...

نهار خونه پدرش بودیم، همه دور تا دور سفره نشسته بودن و مشغول...

#کلامی_با_شهدا_امروز #عاشقانه_ای_از_زبان_همسر_شهید همه دور ت...

#دست_به_غذا_نزد. ناهار خونه پدرش بودیم. همه دور تا دور سفره ...

سیره شهدا

‍ 🌼 #همـســر_دارے 🌼 پدر و مادرمهدی، خواهر و برادرش؛ همه دور...

بسم رب الشهدا و الصدیقینبعد از شهادت آقا مهدی، یک بار خواب د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط